Oreo*

بدست soorena

ممنون از همه‌ی پیغام‌های محبت‌آمیزتون. چند ماه گذشته به طرز خوشایندی سرم گرم بوده. هرچند همچنان گاه‌و‌بیگاه استرس به‌جانم می‌افتد اما روی‌هم خوب‌ است. سه ماه امریکا بودم، دوماهش بروکلین؛ خواهر ناتنی تهران. همه چیزش من را یاد تهران می‌انداخت. ماه دومش در یکی از بهترین و قدیمی‌ترین محله‌های بروکلین اتاقی گرفتم در خانه‌ی زنی دوست‌داشتنی با گربه‌اش. هر روز نیم ساعت پیاده از بین خانه‌های قدیمی و کوچه‌های باریک، که من را یاد فرشته و الهیه می‌انداخت، و کافه‌ها و رستوران‌ها می‌گذشتم تا برسم به ایستگاه مترو؛ عجیب‌ترین و جذاب‌ترین قسمت نیویورک. در‌نهایت در محله‌ای پیاده می‌شدم که شبیه کریمخان و انقلاب بود.

ماه سوم هم جنوب فلوریدا بودم. در‌خانه‌ی خانمی که از نیویورک مهاجرت کرده‌بود و در اتاقم بر‌حسب تصادف تابلویی از پل بروکلین گذاشته بود که از موزه‌ی هنرهای بروکلین خریده بود. فلوریدا را آنقدری دوست نداشتم. زیادی یکنواخت و مدل شهرهای کوچک آمریکا بود. با وسایل نقلیه‌ی عمومی اندک و آدمهایی که بدون ماشین شخصی کارشان راه‌نمی‌افتد. تجربه‌ی بیمارستان اما خیلی خوب بود. انقدر آدمها مهربان بودند که هنوز دلم برایشان تنگ می‌شود.

برگشتنم به کانادا هم مصادف شد با شروع به‌کارم در یک کلینیک به عنوان دستیار پزشک. خوبیش اینست که حقوق می‌گیرم تا با مریض‌ها مصاحبه کنم و معاینه‌شان بکنم. خلاصه هم فال است هم تماشا. از طرفی با آقای دکتر مهربانی که درخواست ریسرچم را قبول کرده بود هم ریسرچ می‌کنم.

امتحان دوم کانادا نزدیک است و احتمالن تا دو‌ماه دیگر باز غیب می‌شوم. از حالا فرارسیدن نوروز و سال‌نو را بهمگی تبریک می‌گم. به امید اینکه سال ۹۵ سال خیلی خوبی برای همه‌مون باشه.

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز :)

* اسم گربه‌ی صاحب‌خانه‌م

Advertisements