عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد…

بدست soorena

چمدانم را باز میکنم و تک تک لباس ها را همانطور اتو کشیده میگذارم سر جای قبلیشان…انگار نه انگار که چقدر امید و آرزو قاطی شان توی چمدان بزرگ مشکی گذاشته بودم…اتاق میشود مثل روز اولش و من سعی میکنم همه خستگی این چند ماه را فراموش کنم…از نو برنامه ریزی کنم و فکر نکنم به اینکه چه کسی مسوول این رفتار توهین آمیز است.. من یا دولت اروپایی یا دولت خودمان؟که انقدر من ایرانی را بی ارج واعتبار کرده که برای یک ویزا باید بیست و چند روز حرص بخورم و آخر سر به سبک جهان سومی ها لبخندی زورکی نثارم کنند که چرا خودت پیگیر نبودی که ویزایت  سر موقع برسد؟ …حتی اینکه ویزا نداده اند را هم مستقیم نمیگویند و من باید از منشی سفارت بشنوم که معنی همه این حرفها اینست که ویزا برایت صادر نشده…آنهم با اینهمه ویزای شینگنی که توی پاسپورتم بوده…فقط نمیفهمم که چرا باید انقدر غیر روراست باشند با من… چرا باید انقدر امیدواری بدهند که هیچ مشکلی نیست و ویزایت میرسد فقط ممکن است روز اول کنگره را از دست بدهی… این برخورد زشت  را نمیفهمم و همچنان در دلم به وزارت خارجه کشورم درود میفرستم که موقعیتی را فراهم کرده که برای من تحصیل کرده این مملکت حتی جای گله از سفارت درجه دو کشوری اروپایی  باقی نمانده…

اتفاقا بد هم نیست… این قبیل اتفاق ها حسنش اینست که تکانت میدهد و بازنگری میکنی زندگیت را و اینکه شاید نباید انقدر دو ماه و خورده ای وقت و فکر و ذکرت را میگذاشتی روی مقاله ای و دلبسته اش میشدی که حالا که تو نیستی ارائه اش کنی اینطور دلت بسوزد…و میشود یک نتیجه کلیشه ای خوب هم از این موقعیت گرفت که دنیا ارزش دل بستن ندارد!

بگذریم حالم خوب است و از این مرخصی چند روزه استفاده میکنم…نهایت استفاده را…نه کشیکی هست و نه کاری برای ارائه…من هستم و چند روز تعطیلی اجباری و فرصتی برای بازنگری و فکر کردن…

چقدر غر زدم :) بر من ببخشایید :دی

Advertisements