بانوی خواب زده

بدست soorena

نرم و بیصدا آرمیده بود بانوی خواب زده…صورتش مثل قرص ماه کامل بود…بی نقص , زیبا و نورانی…و چشمهایش را سرمه ای نامرئی کشیده بود و نگاه محجوب و دردمندش تا عمق جانت نفوذ میکرد…

خواهرش هستین؟ …نه خواهر شوهرش هستم…چه خواهر شوهر مهربونی…گفتن بیماریش  چیه؟… لنفوم*…

متاستاتیک کارسینوما **است ظاهرا نه لنفوم…جواب پاتولوژی را که  برای پزشک بستری کننده میخوانم ذهنم هنوز پیش آن چشمهاست…پیش آن سرمه مسحور کننده نامرئی… بینی کشیده  و سر بالا و آن صورتی که  معصومیت و زیبایی  و وقار را یک جا با خودش دارد…ذهنم پر میکشد پی تنگی نفس هایش…گزگز دور لب  و آن توده مدیاستنی که در عکس سینه  مثل یک کلم بزرگ جا خوش کرده و ریشه دوانده است  و هر از گاهی راه نفسش را میبنند و بی طاقتش میکند…ذهنم میرود پی کودک 6 ماهه اش…نفسم بند می آید از دست و دل بازی و نامردی روزگار…شوهرش  پروانه وار دورش میگردد…بی اختیار لبخند میزنم…تنها کور سوی امید است میان آوار مصیبت…که مردی انقدر عاشق زنش باشد انقدر که با شنیدن لفظ سرطان رم نکند و بماند و حمایت کند و دوست بدارد…

چند وقت زنده می ماند آن الهه زیبایی خدا میداند…

 

* سرطان غدد لنفاوی

** سرطانی بدخیم که در سایر قسمت های بدن گسترش یافته

Advertisements