هوا را از من بگیر…

بدست soorena

child_injured_in_israeli_attack_on_the_gaza_strip__file_2007

غزه و نسل کشی و آدم کشی هایش ,غزه و هر جا که خونی ریخته میشود , حقی ضایع میشود و حرمت انسانی شکسته میشود ; بیشتر وبیشتربه یادم می آورد که در فضای جهان سوم نفس کشیدن , ریشه دواندن و بزرگ شدن  قبح خیلی چیزها را  میبرد , زهرش را میگیرد و دیگر خیلی سیاهی ها به چشمت نمی آید…میپذیری همه را یکجا به عنوان واقعیتی انکار ناپذیر و غیر قابل تغییر از زندگی…حتی بعد از مدتی حوصله ات هم سر میرود…دیگر از شنیدن اخبار هم گارد میگیری , جبهه میگیری و استدلال همیشگی ات را به رخ میکشی…یکی نیست دلش برای ما بسوزه…و این چراغی که به خانه رواست را هم مزید بر علت میکنی…فاجعه اتفاق می افتد در پس گوشمان , در منطقه ای بدنام چون خاور میانه و ما خاور میانه ای ها بی رحم تر از همه از کنارش میگذریم و دلمان خوش است که جایمان محکم است , که کلاهمان را چسبیده ایم تا باد نبرد…

محکوم نمیکنم…فقط متاسفم..برای خودم این وسط از همه بیشتر , که وقتی این روزها چشمم  به بیلبورد های حمایت ازمردم غزه که اتوبان ها را پر کرده می افتد خونم بجوش می آید…که همدردی هایم برای این خطه کمرنگ شده…آپاتیک شده ام ; انگار که مردن آدمها در آن سرزمین طبق قراردادی ابدی پیش می رود و مرگ مانند زندگی بی ارزش است…که انگار حرصم در می آید وقتی هزار و یک مشکل هست در این مملکت و باید غصه غزه ای ها را هم خورد…متاسفم برای خودم که فضای خاور میانه , فضای جهان سومی , من را هم مسموم کرده…که همه سنسور های انسانی ام را عقیم گذاشته و جهت داده…که قربانی ام مثل باقی آدم های این منطقه استراتژیک…فضایی که همه را نرم نرم مسموم میکند , میخزد بین راه های هوایی آدمها و تا مغزشان بالا میرود… آرام و بی صدا…میدانم …مشکل از هواست .مشکل از فضاست ; آدم ها, به حکم آدم بودنشان , هر جای دنیا  که باشند از یک قماشند و آدمیتشان به یک اندازه است…

Advertisements