نخ های نامرئی رقصان

بدست soorena

راست میگفت .مشکل از طبع بلند من است شاید که حقوق شبی 70 تومن با سر جمع 7-8 مریض به دلم نمینشیند ; وقتی نقشم بیشتر شبیه عروسک خیمه شب بازی است تا پزشک عمومی …که اوردر من را کسی اجرا نمیکند , تره هم خرد نمیکند برایش …بجایش لبخند گل و گشادی تحویلم میدهند که باید با آنکال تماس بگیرند و اگر تایید شد , خودشان سر و ته قضیه را هم می آورند…انگار جز روتین بیمارستان است که پزشک عمومی هم بیاید و خودی نشان بدهد; تا لابد همراه ها خیالشان راحت باشد که دکتر هم هست آن دور و بر …ولو از نوع جوان اش…

راست میگفت .مشکل از من کله شقٍ  مهار نشدنی است که پول مفت بی دردسراز گلویم پایین نمی رود…ذوق زده ام نمیکند و به وجدم نمی آورد…وقتی استقلالم را میگیرند و جایش  لبخند های خوشایند آرامش بخشی تحویلم میدهند که خیلی ها آرزویش را دارند…اما از رو هم نمی روم …راهی برایش حتما هست…راهی برای مستقل ماندن در مرکزی که غول ها احاطه اش کرده اند…راهی برای فرار از سیطره  آن نخ های نامرئی …راهی برای پزشک ماندن…ولو از نوع جوان کم تجربه اش…

بعد تحریر: این حقوقی را که نوشتم تخمینی است…ماهی سه چهار شب هم بیشتر شیفت نیستم…گفتم این توضیح را بدهم که فکر نکنید میلیاردر شده ام :)

Advertisements