watch out

بدست soorena

دیوید کاپرفیلد بود اگر اشتباه نکنم , که واداشته بودندش روی پیرهنش , در واقع پشت پیرهنش , بنویسد : «من گاز میگیرم»…شده حکایت این روزهای من…باید یک پلاکارد دستم بگیرم و رویش با خط خوش بنویسم:» مواظب باشید من گاز میگیرم «!

***شال مشکی-سبز سوراخ سوراخ جدید راسر کرده ام و شنل کاموایی مکش مرگ ما را هم پوشیده ام; فکرم اما پی کیک تولدی است که هنوز نخریده ام و هزار و یک کار برای جشن خواهر گرامی که بوق ماشینی از خیال درم می آورد…پسر جوانی است بیست و یکی دو ساله…سرش را تا جایی که انعطاف بدنی اش اجازه میدهد به سمت پنجره مقابل خم کرده و با لحن آقامنشانه ای  میگوید:»ببخشید خانم! تشریف میبرین من جاتون پارک کنم؟»…خیره نگاهش میکنم.سری به تایید تکان میدهم و بی تفاوت با دست اشاره میکنم که ماشینم همین است و لابد میتواند پارک کند وقتی رفتم…هنوز سویچ را نچرخانده ام که باز اشاره میکند که شیشه را پایین بدهم…با همان نگاه میپرسم که بله؟ «ببخشید میدونم یه مقداری هم ظاهرا عصبانی هستید! ولی گفتم شاید دوست داشته باشین شماره منو» …آنچنان نع از ته دلی میگویم و پایم راروی گاز فشار میدهم که ماشین از جا کنده میشود و آخر جمله اش را نمیشنوم…توی دلم میگویم:» پسر جان اگر مثل آدم های فهیم , وبلاگم را مرتب خوانده بودی دستت می آمد که با من این روزها جنتلمنانه هم نمیشود حرف زد تا چه برسه به خودش! «…

Advertisements