needs assessment

بدست soorena

تا ۵ صبح بیدار بودم…روی نوشته های انگلیسی نا آشنا خم شده بودم …اعتماد بنفسم کجا بود…تمرکزم چه بلایی سرش آمده بود؟ذهنم کجا پر میکشید و میرفت؟مقهور اسم و رسم ها شده بودم گویا…اسم آدمها و پروژه ها و کارهای بزرگ…مقهور رویاهایم…رفتن در طرحی که خیلی از حد و اندازه من پزشک عمومی بزرگ تر است و کار کردن با یک سری آدمهای پر اسم و رسم و بزرگ…جای دوست گ و گ خالی که دعوایم کند و بگوید: باز تو گفتی من به اندازه کافی خوب نیستم ؟

با آن چشمهای بی آرایشش نگاهم کرد…قلمش را گرفت دستش و گفت بگو و آماده نوشتن شد…طرحت را بگو و من نگاهم را از آن قلم قضاوت گر دزدیدم…بر افروخته بودم و تند تند حرف میزدم و دست هایم را هم در هوا تکان میدادم…گفت مشکلی هست چرا انقدر هیجان زده ای؟ نگفتم که سه ساعتی بیشتر نخوابیده ام اما یک قسمت بزرگش را گفتم…همان چیزی که آدمها معمولا قایم میکنند….با همان صداقت همیشگی… من مقهور این اسم و رسم ها شده ام هنوز هیچ چیز نشده…قلمش را زمین گذاشت لبخندی زد و گفت نازی…

با چشمهای خواب آلود نشستم به نوشتن…نوشتن و نوشتن و نوشتن … ساعت از سه گذشته بود که تمام شد …عصر بین خواب وبیداری اس ام اسش را دیدم که نوشته بود…دست شما درد نکنه .همیشه پر انرژی باشید …

Advertisements