میم…

بدست soorena

هر گوشه دنیا را به نام کسی کرده ام…چند وقتی است شهر ها و سرزمین ها را با خاطراتی میشناسم از آدمهایی که دوستشان داشته ام… با خاطراتی که قسمت بزرگی از زندگی ام را مال خود کرده اند…قسمت عزیزی از زندگیم را…یک سر دنیا را کرده ام به نام پ , بالاترش -آن سردسیر مرفه مهاجر پذیر را- به نام نون و حالا چند ساعت آن طرف تر ,مهد تمدن و هنر را, برای همیشه با نام میم پیوند زده ام…میم عزیز من که حالا حتما نگاهش روی صورت های غریب و نا اشنا دودو میخورد و آنقدر خسته است که تا بفهمد چه شده چند روزی و شاید یک هفته ای گذشته و خوشحالم که مجال دلتنگی و غصه خوردن پیدا نمیکند…خوشحالی را قاطی دل تنگی میکنم و با خودم تکرار میکنم تا باورم شود که او در آن سر زمین نام آشنا پی آینده ای میرود روشن تر از روزمرگی های اینجایش…

دلم برای قربونت بشم هایت تنگ میشود …

Advertisements