به همین سادگی…

بدست soorena

کلمات در سرم دور میخورند…یکبار , دوبار , صد بار و پشتبندش نگاه تو تکرار میشود چون تصویری تمام نشدنی…زنگ صدا و تیزی نگاهت با هم یکی میشوند و مثل تیک تاک ساعت صدا میکنند ; یک بار , دو بار , صد بار …مسکن خوبی است تکرار دوباره و دوباره حرفهایت برای من…معجونی از کلمات بی رحم را سر میکشم…سِر میشوم از کلمات بی تفاوت بد ذات که میتازند و ویران میکنند و میروند…و من چون وردی مقدس تکرارشان میکنم , یکبار , دوبار , صد بار , در اوج بی تابی ها و با زمزمه کردنشان آرام میشوم…آرام , بی حس , بی تفاوت…بیدار از خوابی سنگین , سرم را بالا میگیرم و میروم…به همین سادگی…

Advertisements