مستِ آب…

بدست soorena

خودم را رها کرده ام در دست دقیقه های عجول مثل دخترکی که تن نازکش را به موج دریا سپرده باشد… بی وزن میروم…بی دغدغه رسیدن…نگرانی هایم را به آب میزنم …موج میشود دور میشود…دور میشوم از هیاهوی آدمها…اینجا صدایی نیست جز تقلای باد جز جست و خیز موج…و پلک هایم پر از نور است…و پوست تنم گرمی شور آفتاب را تجربه میکند… خورشید پشت پلک هایم خانه کرده…با موج می روم بی دغدغه رسیدن…

Advertisements