آقای عزیز…

بدست soorena

Mr. Right عزیز;

با اینکه نمیدانم آمدنت در نیم قرن اول زندگی من اتفاق می افتد یا خیر اما از یک چیز اخیرا مطمئن شده م و آن اینکه آمدنت آنقدری که همیشه فکر میکرده م سر و صدا وهای و هوی نخواهد داشت…نرم نرم حضورت را به بی قراری ها و بی اعتمادی هایم تحمیل میکنی ومیخزی به خصوصی ترین و عزیزترین لحظه های زندگیم , جایی میان حرفها و کارهایی که فقط به تو میشود گفت و بس…و فقط تو هستی که از تعریف های پشت هم من خسته نمیشوی…. آقای عزیز ; میدانم تورا نباید در دست نیافتنی ها جستجو کنم در هر آنچه به صفت برتر و برترینی آذین شود جز مهربانیت … مدتهاست فکر میکنم که قرار نیست به یمن وجودت زندگیم کن فیکون شود, بال در آورم و در آسمانها پرواز کنم و هر آنچه حسرت داشتنش را میکشیده م یکجا بدست آورم …قرار نیست خلاهای وجودم را پر کنی و قرار نیست از همه کیف های من کیفور شوی فقط و فقط قرار است باشی جایی در کنارم که حضور مهربانانه و حمایتگرت را احساس کنم و از عمق وجود بدانم که این موجود خاکستری را همانطوری که هست دوست داری با همه ندانم کاری ها , خودخواهی ها و ناآرامی هایش…

Advertisements