اولین باری که کتاب داستانی به زبان انگلیسی دست گرفتم که بخوانم سالها پیش بود. یکی از همین کتاب های ساده شده ماجراهای شرلوک هولمز را گرفته بودم. به خودم قول داده بودم که فقط و فقط داستان را دنبال کنم و عیش خواندن کتاب را با سرک کشیدن های مدام توی دیکسیونر منقص نکنم. اما طولی نکشید که مجبور شدم زیر قولم بزنم تا معنی اینهمه گریه بی محل شرلوک هولمز را هضم کنم. هولمز مجبوبم که به طرز غریبی برای من همیشه جرمی برت بوده و هست و خواهد ماند. شاید آخرین چیزی که از شخصیتی مثل هولمز انتظار داشتم گریه کردن بود. داشتم خل میشدم. با خودم میگفتم: گریه؟ آنهم شرلوک هولمز محبوب من؟ آنهم نه یکبار نه دو بار بلکه هر چند خط یکبار؟ خلاصه که دیکسیونر بدادم رسید. داستان از این قرار بود که در همان صفحه اول یک جایی مثلا نوشته بود: .That’s wonderful ٌWatson» Holmes cried» و خب منِ نوآموزهم همه فریادهای معروف هولمز را گریه کردن تعبیر کرده بودم و میتوانید تصور کنید که چه تصویر مضحکی از آن داستان پیش چشمم آمده بود!

حالا امشب باز با دیدن ساعتها و نیکول کیدمنی که هیچ شبیه خودش نیست وعجیب خود ویرجینیا وولف است انگار, بسرم زده که در اولین فرصت کتاب Mrs. Dalloway  را به زبان انگلیسی بخوانم. و خب هنوز چیزی از این فکر خوشایند و مزه مزه کردنش نگذشته که یاد گریه های جانسوز هولمز می افتم و از فکر بلای احتمالی که قرار است سر رمان تحسین شده خانم وولف بیاید لبخندی گوشه لبم جا خوش میکند. توی دلم میگویم: خدا بخیر کند خانم وولف; خدا بخیر کند:)