perfectionism کذایی دست از سر من بر نمیدارد…شاید هم من دست از سرش بر نمیدارم!…جالب است که گاهی آنقدر آنچه با آن بزرگ شده ای درونی و عمیق است که خودت هم نمیفهمی از کجا آمده و از کی زمام امور را بدست گرفته …آگاه شدن به همه آنچه در ذهنت و درونت میگذرد شاید از همه وقت گیر تر و انرژی برتر باشد…و من یک عمر با ایده آل هایی زندگی کرده ام که بخشی از آنها زائیده خانواده کمال گرایم بوده بخشی هم به دورانی بر میگردد که در آن نفس کشیدیم دنیای سیاه و سفید ارزش مدار…بدبختی اینست که ایده آلیست بودنم را همچنان دوست دارم از شما چه پنهان
جزئیات مرگ پیمان ابدی را که میخواندم دلم ریش شد…به خودم دلداری میدادم که این بزرگ شده آلمان , سه سالی هست که در این مملکت کار کرده و حتما شرایط را , اوضاع بلبشوی ایران را , خوب میشناخته که باز هم تن به چنین شرایطی داده…هرچند کسی که درآلمان بزرگ شده باشد, در آن کشور سخت گیر با دیسیپلین , به مخیله اش هم خطور نمیکند که اینجا , رعایت کردن حتی بدیهی ترین نکات ایمنی هم خنده دار است …با همه اینها جزئیات را که میخواندم به نظر نمیرسید چیزی بیشتر از بد شانسی گریبانش را گرفته باشد…روحش شاد…

4 comments
Comments feed for this article
می 11, 2009 روی 12:54 ب.ظ
محمد جواد شکری
آدم ها به مسخره ترین شکل ممکن در ایران می میرن؛ روحش شاد
می 13, 2009 روی 5:26 ب.ظ
نگارنده
ای وای، گفتی آلمان! هی…!!
می 17, 2009 روی 5:58 ق.ظ
جوجه اردک زشت
منم دوست دارم .منظورم ایده آلیست بودنه.گرچه گاهی خیلی سختن اما الهام بخشن.حداقل برای من.
برای پیمان هم خیلی ناراحت شدم.روحش شاد.
می 17, 2009 روی 6:30 ق.ظ
صبا یاوری
سورنا جان این perfectionism چیز بسیار خوبیه به شرطی که با خوش بینی و کمی بی خیالی همراه باشه، اگه نباشه داغون می کنه! راستی به منم سر بزن.