دعوت فیلم بدی نیست ;حتی میشود گفت امیدوارم کرد به کارنامه فنا شده حاتمی کیایی که هنوز خاکستر سبزش را دوست دارم.بعد از ارتفاع پست دیگر فیلمهایش را جسته گریخته دنبال کردم.به نام پدر را اتفاقی از سیمای وطنی دیدم و به نظرم فیلم بدی بود , حتی بد تر از ارتفاع پست و شعاری تر از آن.بعد از آژانس شیشه ای که واکنشی بود به جو پر التهاب و هیجان زده آن سالها و فضای باز سیاسی تجربه نشده , حاتمی کیا  مدام خودش را تکرار کرد.هر چه ساخت, حتی در همان روبان قرمزش که فیلم متفاوتی بود, باز هم رد پای حاج کاظم آژانس شیشه ای پیدا بود و همان دیالوگ های تمام نشدنی بین کاراکتر ها و نسل ها و آدمها ادامه داشت ; بهتر از کیمیایی اما در قالبی حاتمی کیایی.حالا دعوت بلکل وارد دنیای دیگری میشود.تجربه ای که با اکراه به دیدنش نشستم و خوشحالم که یک قدم به جلو بود در کارنامه کاری حاتمی کیا.

حاتمی کیا سینما را میشناسد.قاب بندی هایش همه حساب شده است .میزانسن ها خوشایند است ,بازی ها یکدست است و فیلمنامه این بار- احتمالا به مدد حضور چیستا یثربی- نسبتا یکدست است و شعار زدگی اش کمتر .خیلی حرفها را ناگفته گذاشته و از مونولوگ های معروف فیلمهای قبلی و خطابه هایشان هم خبری نیست ; شاید جز چند مورد مثل همان جمله حکیمانه ”صوفی بودن و صوفی ماندن مساله اینست “شریفی نیا. روایت داستان و فرم دایره وارش , ثابت بودن دو شخصیت زن- رادیولوژیست و متخصص زنان -لابلای روایت ها خوب از کار در آمده.داستان ها منطق روایی قابل قبولی دارند; هرچند بهترینشان همان داستان مریلا زارعی است و بعد داستان گوهر خیر اندیش.حاتمی کیا سعی کرده از زوایای مختلف به موضوع سقط جنین بپردازد و باید گفت نگاهش و زوایه دیدش واقعی است ; هر چند به مذاق ما خوش نیاید یا نتیجه گیری اش اخلاقی باشد.

بدترین زوج فروتن/جعفری جوزانی اند و بعد سیامک انصاری / مهناز افشار.سیامک انصاری با استعداد , اینجا بد بازی میکند ; برگشته به همان نقش های قدیمی اش , مرد بدِ زبان نفهم.فروتن هم طبق معمول اغراق زیاد دارد هر چند من گریمش را دوست داشتم ; بدجنسی نباشد از قیافه همیشگی اش بهتر بود:) و اما بهترین بازی ها از آن مریلا زارعی است در درجه اول - هرچند هنوز من را یاد تهمینه میلانی می اندازد - و بعد گوهر خیر اندیش , که دارد بدل به کلیشه زن حاجی سنتی میشود , اما انگار  هر بار این نقش تکراری را با طراوت بازی میکند.

حسن نگاه حاتمی کیادر این فیلم اینست که هر چند حضورش را تحمیل میکند اما توی ذوق نمیزند.سعی در قانع کردن تماشاگر دارد و کسب همذات پنداری اش.همه بچه ها جان سالم بدر می برند اما مثلا در داستان اول به مهناز افشار حق میدهیم و استیصالش را درک میکنیم و حتی از زنده ماندن جنینش به وجد نمی آییم ; هر چند این داستان به نظرم خوب در نیامده , نه در شخصیت پردازی و نه حتی در کستینگ.آن بدل اسکی باز شریفی نیا هم خیلی با اصلش فرق دارد .روی هم نکته قابل تامل فیلمنامه اینست که خیانت کاری های شوهران بولهوس , آنها را بدل به موجوداتی دیو صفت که لایق مرگند نمیکند و مثل فیلمهای خانم میلانی مردها سیاه و زنها سفید نیستند و همین برای آدمی چون حاتمی کیا جالب است. زن هایی که کمترین حضور را در فیلمهای او داشتند و حداقل بودنشان تنها برای آرامش مرد خانه بود  و همراهی کردنش , اینجا بدل به شخصیت های اصلی داستان شده اند و دغدغه هایشان به دغدغه های مردان پیشی میگیرد.

برای من قاب بندی های فیلم از همه جالب تر بود.نگاه کنید به آن قسمتی که گوهر خیراندیش رفته پای درختی در حیاط خانه .سمت راست کادر ایستاده و کنارش درخت در کلوز آپ است.در پس زمینه دختر هایش را میبینیم که جای خالی سمت چپ کادر را پر کرده اند و درخت حائلی شده میان او و فرزندانش.واقعا چقدر از این کادر ها در سینمای تجاری ایران میبینیم؟ همین برای بد نبودن دعوت کافی است. با همه حرف و حدیث هایی که در مورد فیلمنامه و نگاه ایدئولوژیک حاتمی کیا وجود دارد , که طبعا نگاه جدیدی نیست و اگر غیر از این بود باید شک میکردیم به همه کارهای قبلی اش  , همچنان دعوت را فیلم متفاوت و شاخصی میدانم در کارنامه حاتمی کیا و بهتر از خیلی فیلمهای این سالهایش.

بعد تحریر: از همین الان آماده نبرد کامنتی پر شوری هستم با دکتر رضا :دی در عین اینکه گردنمان از مو هم باریک تر است!