این نوشته را که خواندم تریگری شد برای نوشتن…نه جواب نوشته محمد جواد است و نه ربطی به آن دارد…بگذاریدش به پای درگیری های ذهنی این روزهایم…:)
نه واقعا نمیفهمم…عاشقی برایم معنی اش عمیق تر از جذبه ایست که نشود توصیفش کرد…محو شدن و حل شدن در کسی یا چیزی که دوست داشتنش آزارت میدهد…تسخیرت میکند …نه تاب ماندن داری نه پای رفتن…نمیفهمم واقعا این عاشقی را هیچ وقت نفهمیده ام…عاشقی برای من به دوست داشتن میرسد…بازی با کلمات نمیکنم…دوست داشتن را آن دلدادگی ای میدانم که نهایتش به احترام , به تحسین , به دیگر خواهی میرسد و نه خواستن و طلب کردن و بچگانه پای به زمین کوبیدن…ملاحظه دارد عاشقی , نگرانی دارد و خود آگاهی…عشقی را که نشود دلیلی برایش آورد , نشود توصیفش کرد هیچ وقت نفهمیده ام…با عقلم عاشق شده ام همیشه حتی در اوج بی تابی ها و بی قراری ها میدانسته ام که چه چیز ارزشمندی در وجود آن آدم جذبم کرده سوای خنده ها و غمزه هایش…نمیفهمم چطور میشود دوست داشت عاشق بود و آزار رساند…عشق جنون آمیز را نمیفهمم…
شاید روزگاری در دوران نوجوانی به قول فروغ میشد که به دود سیگار پسر همسایه هم عاشق شد ولی حالا در بیست و هشت سالگی دیگر دلم نا آگاهانه عاشق نمیشود…به سادگی برای کسی خودش را به در و دیوار نمیکوبد مگر آن موجود ورای همه جذبه های ظاهری عمیقا موجود قابل احترامی باشد…عشقی اگر می آید قلبی اگر میتپد دلیلش خیلی بیشتر از محبت ها و قربان صدقه رفتن ها و خاص بودن های آن آدم است…نمیدانم شاید هم تئوری بافی میکنم یا اصلا ایراد از دید زنانه و شرقی ام است هر چه هست برایم عاشقی جز عشق عقلانی نیست…

11 comments
Comments feed for this article
آگوست 28, 2008 در 6:22 ب.ظ
غضی
دروغ چرا! راستش من هم عشق خیلی منطقی رو نمی فهمم. این که میگی روزگاری می شناختی اون عشق رو ولی دیگه اونطور عاشق شدن فیت ۲۸ سالگیت نیست البته یه مساله دیگه است. اما دو دو تا چهار تا و چورتکه انداختن تو عشق یعنی همون خرید کردن. ممکنه من بدونم از چه صفتهایی خوشم اومده ولی اول سورنا جان … اول و قبل از هر چیز خوشم اومده و بعد نشستم به تحلیل موقعیت.
این جمله رو خیلی دوست دارم: «نمیفهمم چطور میشود دوست داشت عاشق بود و آزار رساند…عشق جنون آمیز را نمیفهمم…» من هم فرق عاشقی و وابستگی یا فرق عاشقی و شیفتگی رو از تو همین رفتارها در میارم. اینا چند سال بعد از اون که به معشوق میرسن دیدنی میشن.
آگوست 28, 2008 در 6:44 ب.ظ
soorena
من منظورم اصلا چرتکه انداختن نبود غضی جان
یا اینکه اون احساس نباشه و یه چک لیست دستت بگیری و بشینی به حساب و کتاب…اصلا منظورم این نبود…منظورم این بود که عشقی که نمیدونی از کجا میاد رو نمیفهمم…عشق باید با آگاهی باشه…اون خوش امدنه رو قبول دارم آدم نمیتونه عاشق هر آدم فوق العاده ای بشه ولی عکسش رو هم قبول ندارم اینکه ندونی چرا عاشق آدم بی ربطی شدی…منظور من از عشق عاقلانه اینه که خودت رو بشناسی و اگاهانه جذب آدمی بشی که بتونی باهاش لحظه هات رو قسمت کنی…چیزی که من نمیفهمم اینه که بگی از کسی خوشت اومده و نتونی بفهمی چرا…باید بدونی عاشق چی شدی اگه اینطور باشه عاشق میمونی وگرنه عشق رفته رفته تبدیل میشه به عادت به خاطره رشد نمیکنه و هی عذاب آور تر میشه…فرق عشق نوجوونی و بیست و هشت سالگی اینه…که پشت اون احساس یه مبنای عقلی هست…
آگوست 28, 2008 در 7:41 ب.ظ
غضی
حالا من بهت میگم عشق من تابعی از خود منه. سلیقه ۲۸ سالگی و ۳۸ سالگی و ۴۸ سالگی من به نسبت تکامل معنوی و اجتماعیم با ۱۸ سالگی که معمولا هویت من یک هویت محیطی ست فرق میکنه. منظورم از هویت محیطی اینه که خودم رو بیشتر با مدرسه و خانواده معرفی می کنم تا تفکراتم. اون وقت طبیعتا تو اینکلوسیوتر میشی. یعنی هرکسی که سنش به تو بخوره میتونه اینکلود بشه ولی تو دهه چهارم زندگیت تو بیشتر به پشتوانه خودت -خصوصیات اخلاقی٬ تفکرات٬ و رفتارها و دستاوردهای دهه سی- معرفی میشی. حالا یه شخصیت شکل گرفته تر داری که نمیتونه هرکسی رو اینکلود کنه.
آگوست 28, 2008 در 9:41 ب.ظ
شکری محمد جواد
من یه ذره با نوشته ات مشکل دارم،من قبول دارم میشه با عقل عاشق شد، ولی وقتی عاشق شدی نمی تونی رفتارهای عاقلانه و حسابگرانه داشته باشی، عاشقی شوریدگی می خواد خواهر من!
آگوست 29, 2008 در 7:21 ق.ظ
soorena
اوهوم غضی…من هم منظورم همین خودشناسی هستش…تا وقتی خودت رو نشناختی میتونی عاشق هر آدمی بشی که لزوما این عشق به سر انجام خوبی نخواهد رسید…محمد جواد عزیز من منکر شوریدگی نشدم اگه نباشه دیگه اسمش عشق نیست ولی خودخواهی رو نمیفهمم…اینو بهش نمیگم شوریدگی…شوریدگی از نظر من معنیش اینه که اون ادم انقدری برات مهم بشه که دست و دلت بلرزه که اذیتش نکنی…یه ذره بلوغ باید توش باشه…خب این نظر منه البته من هیچ وقت نمیفهمم کسانی رو که به حد مرگ همدیگرو دوست دارن از طرفی هم رو آزار میدن…این به نظرم عشق عقلی نیست…بخاطر همین میگم عشق عقلانی رو دوست دارم چون اگه با عقلت عاقش بشی میتونی با طرف حرف بزنی و مشکلاتت رو حل کنی…
آگوست 29, 2008 در 7:46 ق.ظ
سیدعلی
سورنای عزیز، مثل خود من در سنی هستی که حرف هایت بعد از تجربه و تامل نوشته می شوند. من هم مثل تو فکر می کنم با یک تفاوت و ان هم اینکه ترجیح می دهم برای عاشق شدن از عقل استفاده می کنم و جایی عاشق می شوم که عقل هم تا اندازه ای تایید کند. ان وقت شوریدگی هم پیش می اید و نگران شدن ها و منتظر شدن و البته همه اینها زمانی که عاقلانه و برای کسی باشند که معنی اشان را بفهمد، عاشقانه تر پاسخ خواهند گرفت. در واقع کسی را دوست می دارم که عاقلانه برای عشق انتخاب کرده باشمش!
آگوست 29, 2008 در 7:56 ق.ظ
soorena
سید علی عزیز حرفات رو قبول دارم فقط یه چیزی این وسط هست اونم اینه که خیلی وقتا نمیشه یه آدمی رو با عقل انتخاب کرد و عاشقش شد…عشق باید اتفاق بیوفته با همون برخورد های اول باید اون کشش بوجود بیاد…اما همونجوری که گفتی آدم اگه آگاه باشه به چیزهایی که توی وجودش میخواد از یه آدم دیگه ناخودآگاه میره سمتشون…میره سمت آدمی که اون ویژگی ها رو داره و اونوقت اون بده بستان اتفاق میوفته…به قول تو طرف هم قدر تورو میدونه…اینجاست که عشق دیگه از اون جاذبه های ظاهری فراتر میره …ازون کشش بین دو جنس مخالف صرف…میشه رابطه دو تا آدم بالغ …و احتمال اینکه دوام پیدا کنه در طول زمان و ابدی بشه بیشتره…هر چند بازم تضمین کننده نیست…
آگوست 29, 2008 در 3:32 ب.ظ
Bingala
it reminds me of that joke that the mom tells her daughter Love is sth men have created to get it free
—
Liking ghavitar az Loving e
آگوست 29, 2008 در 4:54 ب.ظ
soorena
روی هم فکر میکنم این تعبیر و تفسیر ها و کلمه ها همش کشکه:) خودمون رو به درو دیوار میزنیم شاید تا بتونیم از یه حس خوب برسیم به یه رابطه خوب …سعی میکنیم تفسیر کنیم تا بلکه راهی پیدا بشه برای اون چیزی که توی ذهن هر کس از یه عشق ناب وجود داره…حالا این دیگه چقدر میتونه عمومیت پیدا کنه خدا عالمه:) like و love و دوست داشتن از عشق برتر است و این حرفا هم همینطوره به نظرم:)
آگوست 31, 2008 در 8:21 ق.ظ
secret of love « Datum of Freedom
[...] فضولی عقل در وادی عشق سبب شد تا خانم دکتر درباره عشق و عقل بنویسن. فکر می کنم نتونستم مفهمومی که تو ذهن دارم رو [...]
آگوست 31, 2008 در 10:12 ق.ظ
سیدعلی
موافقم!
اگر وقت کردی، این داستان من را بخوان، البته ببخش که طولانی است، ان طوری که دوست دارم نوشته ام
http://kheyzaran.com/1387/05/08/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%9F/