خوشحالم که در دنیا یک آلن داناهیوی دوست داشتنی دارم که میشود نشست کنارش وقتی چشمهایش قرمز و ورم کرده سفر و بیخوابی است وقتی حال و حوصله ندارد و مطمئن بود که ناراحتی هایت را از چشمهایت میخواند و خواب را بر خودش حرام میکند تا بنشیند پای حرفهایت …همیشه یک گوش خوب است و مطمئن…همه مگوهای زندگی ام را میداند رو در واسی ندارم با او خودم را سانسور نمیکنم و همینش این رابطه را لذت بخش میکند و خواستنی…اینبار هم حال و احوال میکند با همان صدای پر انرژی که از فرسنگ ها دورتر محبتی بی غل و غش را القا میکند…جام خالیه نه؟…میخندم نه معلومه که جاتم اصلا خالی نیست…از همه چیز میپرسد پیگیر همه چیز هست…جوری که انگار هیچ مشغله و گرفتاری ای در دنیا ندارد جز زندگی و آینده من…قبل از خداحافظی بی مقدمه میگوید:راستی فوژان یه اسم کردیه…غافلگیر میشوم…دلم قیلی ویلی میرود که میخواند همه نوشته ها را از طرفی خجالت میکشم…نگرانی اش را دوست دارم و فکر میکنم که با هر مطلبی که بنویسم لابد هزار و یک فکر و خیال میکند..از فکرش هم کیفور میشوم و هم شرمنده دایی دوست داشتنی ام…
برگهها
Friends
- 14bedar
- A Canceric Soul
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- Solmaz 76’s Weblog
- فقط یک رز سرخ
- قوز بالا غوز
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه هفت شب
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- و…یکی بود یکی نبود
- یک پزشک
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پرش بلند
- پزشک 78
- Z factor
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آبی خاکستری سیاه
- آدت
- آذرخش
- آرامش درون
- آسمان مال منست
- ایرمان
- ابر
- از دریچه ماه
- باز بیاغاز
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دل نمک
- دنیای آدمها
- دیاری
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- ساقی نامه
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- زن نوشت
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- صفر مطلق
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 76,954 hits

9 comments
Comments feed for this article
جولای 16, 2008 روی 5:23 ق.ظ
مهشاد
همه شان بدجوری دوست داشتنی اند! میدانم.
جولای 16, 2008 روی 10:32 ق.ظ
مکین
ایول داییها!
جولای 16, 2008 روی 10:42 ق.ظ
محمد جواد شکری
باید هم خوشحال باشی!
جولای 16, 2008 روی 3:42 ب.ظ
ali
با سلام!!
مایل به تبادل لینک با شما هستم.
من لینک شما را در وبسایت خود گذاشتم اگر مایل به تبادل لینک هستید .
خوشحال میشم شما هم لینک مرا در وبسایت خود بگذارید.
با تشکر!
جولای 16, 2008 روی 4:20 ب.ظ
پدرام
سلام..
دایی ها اصولا خوب چیزایی هستن!..:)
خوشبحال خواهر زاده های من!!!..:D
جولای 16, 2008 روی 5:56 ب.ظ
shaqayeq
هووووم منم موافقم که دایی ها فوق العاده ن:)
جولای 17, 2008 روی 7:04 ب.ظ
مجید
سنگ صبور خوبیه
جولای 17, 2008 روی 8:03 ب.ظ
shaqayeq
من یه سوال کنم؟؟؟نفهمیدم ارتباط تایتل رو با متن :ِِی
جولای 20, 2008 روی 3:12 ب.ظ
soorena
مرسی مهشاد جان این یکی رو درست گفتی واقعا:* ایول واقعا مکین جان…من خاله ندارم ولی با دائی ها میشه اندازه شصت تا خاله حرف زد:) ها محمد جواد ها:) تو هم این وسط از آب گل آلود ماهی بگیر پدرام:))شقایق جان معمولا این عناوین خلق الساعه میاد توی ذهنم در این مورد یاد شعر سپهری افتادم تا شقایق هست زندگی باید کرد:)