احمدرضا احمدی را هم روزگاری, مثل خیلی های دیگر , بخاطر ربطی که به فروغ پیدا میکرد میشناختمش…جوانی که فروغ کشفش کرده بود…
حالا عجیب شعر فروغ را لابلای کلماتش پیدا میکنم وهمانقدر مجذوب معجزه شان میشوم…
نان های سوخته
“صبحانه را من آماده میکنم
گل های پژمرده را که مهمان آورده است
به کوچه میبرم
نان های سوخته و آواز پرندگان را
من صبح ها به کوچه میبرم
شبها قلبم را که بزرگ شده است
در تاریکی میان ملافه های سفید
مخفی میکنم
دخترم صدای مندرس قلبم را نشنود
صبح با قلبم که بزرگ شده است
چای را دم میکنم
قلبم در بهار بزرگ شد
قلبم در تابستان مرا صدا کرد
که در پاییز و زمستان به قلبم چندان
اعتماد نکنم
می خواستند
قلبم را بشکافند
اگر قلبم را میشکافتند
چهره همه زنانی که دوست داشتم
بر کف سنگ های اتاق عمل
می ریخت
چهره زنانی که من دوست داشتم
می شکست
می دانم
اگر آن زنان
برای ملاقات من به بیمارستان می آمدند
نام شان را فاش نمی گفتند
از بیمارستان مجهول می رفتند
در انتهای خیابان بیمارستان
در آفتاب یا در باران گم می شدند
چه فرق می کرد هوا آفتابی بود یا بارانی
خاطرات من گرانبها نیست
خاطراتی که در قلب من گم شدند
در قلبم خاطراتی از
مردانی که در حادثه گم شدند نفی شدند
کودکانی که از سرما و گرسنگی در زلزله مردند
زنانی آغشته به عشق
که در کنار میز صبحانه تلف شدند.”
ساعت ۱۰ صبح بود-مجموعه شعر احمدرضا احمدی-نشر چشمه

13 comments
Comments feed for this article
جولای 5, 2008 روی 8:13 ق.ظ
نگارنده
راست ميگي؟ « شعر فروغ را لابلای کلماتش پیدا میکنم» … چقدر جالب…
جولای 5, 2008 روی 9:59 ق.ظ
علی مقیمی
احمد رضا احمدی رو دوست دارم بخصوص دکلمه هاش و صداش رو! شعر قشنگی بود! جالبه که خودش هم مشکل قلبی داره واقعا!
نمیدونم ولی فکر کنم واقعا قلبش هم عمل شده و… وای اگه این تصویرها که میگه بیرون ریخته باشه و اینها چی میشه! واویلااا!
))))
جولای 5, 2008 روی 3:12 ب.ظ
غضی
آقای دکتر مقیمی عزیز؛ خیلی بده که آدم نظرش درباره احمدرضا احمدی تابعی باشه از این که سورنا دربارش بنویسه یا غضنفر!!! یعنی یه نگاه بنداز به این پست
http://hunch.blogsky.com/1387/03/08/post-130/
و نظر خودت رو در پاش مجددا قرائت بفرما و بعد نگو که من نفهمیدم اصولا با غضنفر جماعت پدرکشتگی داری!!!
جولای 5, 2008 روی 5:41 ب.ظ
soorena
آره نگارنده جونم منو یاد فروغ میندازه خیلی جاها…:) …دکتر مقیمی عزیز میبینی چه CHF رو خوب توصیف کرده:دی واقعا ها اگه قرار بود همه قلب آدم توی اتاق عمل رو بشه چی میشد:)))) غضی جان به این میگن آداب اجتماعی داشتن:) یاد بگیر P: دکتر مقیمی نگفته از شعرهای احمدرضا احمدی خوشش میاد گفته ازین شعر خوشش اومده و تاکید کرده روی صداش:) این دو تا نظر توی دو تا وبلاگ هیچ مغایرتی با هم نداره:)
جولای 5, 2008 روی 6:12 ب.ظ
علی مقیمی
با اجازه صاحبخونه!
غضی جان بابا خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ اولا که شما چقدر کینه ای هستی ها! حالا من ول کردم تو ول نمیکنی؟!
) دوم اینکه آقا منکه اونجام همینو گفتم که آخه! هیییین؟ یعنی فرقش چی بید یعنی؟! حالا که اینطور شد اون تعریفی هم که توی اون پستت در مورد حرف ربط ازت کردم پس میگیرم!
)) هیچم حرف ربط نداشتی!
) تازشم خیلی هم از احمدی خوشم میاد! همه شعرهاش رو هم قاب میکنم میزنم دیوارم حالا که اینجور شد!
)))))) بقیه اش رو هم یه پست دیگه بزار تا نشونت بدم!
)))))
جولای 6, 2008 روی 4:50 ق.ظ
soorena
اختیار دارین منزل خودتونه:دی من در گیس و گیس کشی آقایون اونم سر احمدرضا احمدی هیچ گونه مداخله ای نمیکنم:)))))))
جولای 6, 2008 روی 5:36 ق.ظ
غضی
عجب! پس شما هردو متفق القولید که این جملات «احمد رضا احمدی رو دوست دارم بخصوص دکلمه هاش و صداش رو!» و این جملات «راستش من خودم شعرهای احمدی رو دوست ندارم و حال نمیکنم باهاش ولی میمیرم برای صداش! » منافاتی وجود نداره! خب پس لابد من هالوسینیشن زدم!!!
جولای 6, 2008 روی 6:09 ق.ظ
مهزاد "ستودنی"
بار اولی هستش که میام به وبلاگت
دوباره بهت سر می زنم
جولای 6, 2008 روی 8:11 ق.ظ
شهرام(نوبت عاشقي)
سلام دوست من
ممنون از اظهار لطفت
شعر زيبايي انتخاب كردي
خيلي خوبه كه تو عمل قلب مكنونات قلبيمون فاش نميشه
وگرنه شما پزشكا بيش از ايني كه هست محرم اسرار ميشدين
به اميد ديدار دوباره
جولای 6, 2008 روی 8:25 ق.ظ
soorena
ببین غضی جان عزیز دل برادر این دو تا جمله فقط و فقط یه چیز رو نشون میدن: هوشمندی و آداب دانی یک خواننده فهیم رو:) نمیدونم چطور متوجه نمیشی خیلی واضحه که:))))موافقم شهرام:)
جولای 6, 2008 روی 10:34 ق.ظ
علی مقیمی
سلام دوباره! غضی جان! دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ! این دو تا هیچ فرقی ندارن با هم! عجب گیری دادی ها!
جولای 6, 2008 روی 5:51 ب.ظ
رضا
آقاجان من کماکان با شعرهای احمدی حال نمیکنم ولی. این شعرش هم تقلیدیه . خلاصه اینکه همون دکلمه بخونه سنگین تره. آره عزیز جان
جولای 6, 2008 روی 6:08 ب.ظ
soorena
رضا جان تو مگه امتحان ارتقا نداری بابا؟ الان مغزت سی پی آر و ونتیلاتوریه معلومه از شعر چیزی سر در نمیاره :دی برو درستو بخون بابا جان:)) حالا تقلید از کی؟