هنوز شعرهایت را بی تکلف تعارفم میکنی , بی آنکه بدانی من هربار در طنین کلمات تو ویران میشوم…
برگهها
Friends
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- لابیرنت من
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- مدیکال رجیسترار
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- یک پزشک
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پزشک 78
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آدت
- آذرخش
- آسمان مال منست
- ابر
- از دریچه ماه
- از سینما و دیگر وسوسهها
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دنیای آدمها
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
- A Canceric Soul
- فقط یک رز سرخ
- فارغ التحصیل
- قوز بالا غوز
- لبخند چشم تو
- من و بهار
- منم یه روز دکتر میشم!
- چراغ مهربانی
- و…یکی بود یکی نبود
- وقایع اتفاقیه
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کوچ
- کسی که مثل هیچکس نیست
- پیکاسو
- آگاه
- آبی خاکستری سیاه
- آداجیو
- اقامت در گرانش صفر
- باز بیاغاز
- باشو کوچولو
- دل نمک
- دیاری
- دختر اردیبهشتی
- دست نوشت
- روزگار ما*
- زندگی عشق و دیگر هیچ!
- شقایق دریای سرخ
- عکاسباشی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 89,418 hits

5 comments
Comments feed for this article
جولای 4, 2008 روی 7:38 ب.ظ
مجید
پس وضعت خیلی خرابه !!
جولای 5, 2008 روی 12:11 ق.ظ
در مورد فوژان
پستت رو در مورد فوژان اصلا درک نمی کنم. از هر زاویه ای که بررسی می کنم دلیلی نمی بینم. چرا اینقدر نگاه های رشک برانگیز .. آمیز دور و برت می بینی.در مورد این نوع نگاه قبلا هم نوشته بودی. نمی شد توضیح بدی شماره رو فقط برای ضرورت امرجنسی لازم داری. یا اینکه توضیح بدی ایمیل رو ترجیح می دی!
جولای 5, 2008 روی 12:12 ق.ظ
در مورد فوژان
نمی شد یه خاطره خوب جا بذاری؟ فقط هشت ماه توی کلینیک یه کاردیولوژیست هفته ای سه روز میرفتم. آخرسر ازش recommendation letter خواستم و باورم نمی شد وقتی یه نامه خوب و کامل تحویلم داد. چند صفحه در مورد خصوصیات رفتاری و خوبیهای من نوشته بود و کم مونده بود شاخ در بیارم. همون باعث شد موفق بشم و سرنوشتم عوض بشه. فقط کسی که از درون محکم باشه سرشاراز اطمینان واعتماد باشه می تونه مولد انگیزه های جدید مشوق ومسبب خیر و خوبی باشه تا جایی که راه کسی رو باز می کنه.شرایط اجتماعی اونجا شاید حکم می کنه شماره تلفن دست هرمزاحمی ندی اما یه ایمیل آدرس ساده و نظر دادن در مورد فلان ازمون رفرنس و اسکو ر برای کسی زحمت نداره. مطمئن باش.
جولای 5, 2008 روی 5:39 ق.ظ
شهرام(نوبت عاشقی)
سلام
چند وقتی میشه که خواننده وبلاگتونم
خیلی راحت و روان مینویسید
خوشحال میشم سری هم به من بزنید
چشم به راه مهربونیتون هستم
جولای 5, 2008 روی 6:06 ق.ظ
soorena
اونقدر ها هم که تو میگی دیگه خراب نیست مجید جان دلبندم:)
خانوم /آقای notavailable@yahoo.com از کشور کانادا , نمیدونم چرا خودتون رو معرفی نکردید در هر حال اونجوری که من از نوشته هاتون متوجه شدم خواستین بگین که من دچار این احساس کاذب هستم که آدم بسیار خوبی ام و همه بهم غبطه میخورن و در نهایت راه خوب بودن رو هم متذکر شده بودین…توضیح داده بودم کاملا قضیه رو و احساسی رو که فکر کردم اون دختر نسبت به من داره و دیگه نیازی به توضیح اضافی نمیبینم…در مورد ایمیل و رفرنس و…هم منظورتون رو متوجه نشدم…