خواندن مصاحبه امید روحانی با کیارستمی در شهروند امروز این هفته قلقلکم داد تا در مورد کیارستمی و حافظ و سعدی اش بنویسم…چیزی که مدتها بود ذهنم را مشغول کرده بود…

از زمان انتشار حافظ به روایت کیارستمی بحث و حدیث در موردش زیاد بوده و همچنان با انتشار سعدی از دست خویشتن فریاد نظرها و نقد ها ادامه دارد…اما آنچه بیشتر از همه به چشم میخورد جدا از نقد این کتاب ها بحث بر سر درست و غلط بودن حرکتی اینچنین از جانب کارگردانی شناخته شده در زمینه ای نامربوط به تخصصش بوده است…عده ای آن را توهین به شعرایی چون حافظ و سعدی و حرکتی جنجالی برای جلب توجه و در یک کلام براه انداختن نان دانی دانستند و عده ای دیگر اثری فاقد وجاهت هنری…در مورد این کتاب ها حرف زدن با پرداختن به چرایی و درستی و غلطی اینکه کارگردان بنامی چون او در حوزه ادبیات وارد شده دو مقوله جدا از هم است به نظر من. میشود حافظ و سعدی کیارستمی را دوست نداشت یا آنها را فاقد ارزش هنری دانست اما پرداختن به چرایی این کار و اینکه به چه جراتی کسی به حافظ اینگونه پرداخته کمی بی انصافی است…

اولین چیزی که در برخورد با حافظ کیارستمی به ذهنم رسید حاضر آماده های مارسل دوشان بود…نمایشگاهی که او از  آنچه بدان حاضر آماده میگفت براه انداخته بود و همه چیز را شامل میشد از کاسه توالت گرفته تا جا لباسی و غیره…دوشان زیر همه آنها را مانند یک اثر هنری امضا کرده بود و معتقد بود همه این اشیا  اثر هنری هستند چون توسط “منِ هنرمند” انتخاب شده اند…من همانجا به ذهنم رسید که حافظ کیارستمی آن طوری که روی جلدش نوشته صرفا روایتی است از حافظ از جانب هنرمندی بنام عباس کیارستمی در واقع قرائتی است مینیمالیستی از اشعار حافظ…هنرمندی که در سالهای اخیر سعی کرده در سینما هم همه چیز را ساده و در حداقل به نمایش بگذارد …کیارستمی قبلا کار مشابهی را در زمینه عکاسی و با عکسهای جاده اش انجام داده بود…که چندان مورد استقبال اهالی عکاسی قرار نگرفت…در این مصاحبه خودش در تشابه عکس ها و مصراع های انتخابی اش اینطور تعبیر میکند که : “من هرگز در کنار یک جنگل نایستاده ام و عکاسی نکرده ام.آن قدر درخت هست که دیگر درخت نیست.درخت وقتی در یک صحرا یا دشت هست و دوروبرش خالی است دیده میشود و شما اعتبار و ارزش آن را میبینی. این شعرها هم همینطور است.”…در جایی امید روحانی میگوید:” وقتی فرم را در مورد شعر کهن و به ویژه غزل حذف میکنی داری عنصر مهمی را حذف میکنی”.. و کیارستمی جواب میدهد:” من چیزی را حذف نمیکنم . حذف یعنی منفی نگاه کردن به غزل ولی وقتی بحث انتخاب است هر کس حق دارد انتخاب کند.انتخاب با حذف تفاوت دارد.من حذف نکرده ام . من انتخاب کرده ام”…شاید انتخاب او مانند همان کاری است که در عکاسی میکنیم…عکاس از بین آنچه میبیند انتخاب میکند…فرقش با نقاش اینست که چیزی را خلق نمیکند بلکه از واقعیت های موجود دست به انتخاب میزند…

حرف من در رد یا تایید وارزشگذاری هنری کتاب های “حافظ به روایت کیارستمی” و” سعدی از دست خویشتن فریاد “نیست…حتی به مفید بودنشان برای نسل جوان هم فکر نمیکنم…حرف من قضاوت بر سر درست و غلط بودن چنین حرکت هایی است…برای من آدمی که همچنان در پی تجربه کردن است آدمی با پیش زمینه ای هنری چون کیارستمی آدم قابل احترامی است…حتی اگر تجربه اش در زمینه شعر در حد فیلمهایش نباشد حتی اگر تجربه اش را دوست نداشته باشم یا به مذاقم سازگار نباشد…نکته منفی و توهین آمیزی در این کتاب ها نمیبینم و اتفاقا خوشحالم که کیارستمی با همه انتقادها همچنان به راه خودش ادامه میدهد…فکر میکنم فرهنگ ما آدمهایی چون او را که مدام در قالبی تکرار نمیشوند و جرات و جسارت تجربه کردن را از دست نداده اند کم دارد…

در پایان گفتگوی کیارستمی و امید روحانی  , کیارستمی از قول دوستی میگوید : “به یک دوستی یک جلد کتاب حافظ دادم.اصرار کرد که آن را امضا کن. از من انکار و از او اصرار.هی گفتم که بابا ما از این حرفها نداریم و کتاب حافظ را باید خود حافظ امضا کند و گفت نه بابا امضا کن , برای اینکه بدانند که من پول بابت این آشغال ها نمیدهم.”:)