سرم از وقتی یادم می آید بوی قرمه سبزی میداده…باید از نزدیک لمسش کرده باشی تا بفهمی چه زجری است که هر کس گذارش به تو می افتد دماغش را بگیرد و راهش را کج کند…دیشب اما توی خواب و بیداری فکر بکری به ذهنم رسید…میخواهم امشب وقتی همه خوابیدند پنجره آشپزخانه را تا ته باز کنم و سرم را بگذارم روی لبه پنجره , همانجا که برای کفتر ها دانه میریزند, و فردا صبح علی الطلوع سراغش بروم…بی صدا سرم را بردارم و خوب روی تنه ام میزانش کنم…مطمئنم اگر کاملا هم بوی ناخوشایند برطرف نشده باشد اقلا برای مدتی قابل تحمل شده است : )…