گاهی فکر میکنم سیروس الوندی که یک بار برای همیشه را ساخت خودش بود یا همزادش…چرا هیچ وقت هیچ کدام از کارهای الوند به پای یک بار برای همیشه اش نرسید…آیا این همان آدمی است که شکیبایی را واداشته بود با لکنت زبان حرف بزند تا لحن کوبنده و خاص هامونی اش را تداعی نکند؟ پس چرا فکری به حال لحن پر تصنع و تقطیع فروتن در زن دوم نکرده است؟…سیروس الوند گیشه ساز موفقی است…این فیلم هم همه مولفه های جذب تماشاگر را دارد…داستان عاشقانه…موضوع هیجان انگیزی چون زن دوم…نیکی کریمی…محمد رضا فروتن…تبلیغات حرفه ای…و نام سیروس الوند به عنوان کارگردان …فیلمی که تا حد زیادی به احساسات گرایی وافر سینمای بالیوود وفادار است…جالب است که نیکی کریمی با همه دغدغه های روشنفکری اش از فیلم و نقش مهتاب دفاع میکند…همچنین نام فرشته طائر پور بعنوان نویسنده فیلمنامه جالب توجه است …فرشته طائر پوری که نامش با زیباترین فیلمهای دوران کودکی عجین شده…و فیلم نامه ای که از روی رمانی مشابه نوشته شده و من نه گره هایش را میفهمم و نه گره گشایی هایش را…و نمیتوانم همذات پنداری کنم با فداکاری زنانه و مادرانه مهتاب…و هیچ جوره دلم بحال بهرام و نوستالژی هایش نمیسوزد و اشک کتایون و لبخند های تو دل بروی دختر 6 ساله هم هیچ راهی در قلبم باز نمیکند…شاید هم اشکال از من است که خیلی وقت است دیگر فیلم خوب تجاری ندیده ام یا هنوز مزه فیلمهای خوش ساخت چند سال پیش زیر دندانم مانده که به راحتی فیلمی به مذاقم خوش نمی آید…این وسط نمیدانم محمد رضا فروتن چه بلایی سرش نازل شده که انقدر بد بازی میکند…
اما امیر آقایی عزیز…که تنها نکته مثبت بازی های این فیلم است…پیمان دوست داشتنی اولین شب آرامش , اینجا به طرز غیر قابل هضمی آدمی خوب و مثبت و مامانی ای است اما همین نقش سفیدِ یک دست را خاکستری بازی میکند , جوری که از فرط خوبی شخصیت مورمورمان نمیشود و یاد نقش های مشابه با بازی حسن جوهرچی و جواد هاشمی نمیوفتیم…انگار امیر آقایی خواسته باشد با بازی کردن این نقش پیمان و برادر کشی و خانواده کشی اش را یکجا تطهیر کند…
با همه اینها اعتراف میکنم زن دوم از آنچه فکر میکردم بهتر بود… میشد فیلم را تا آخر تماشا کرد و وسوسه بیرون آمدن از سالن را نداشت…حتی میتوانم قول بدهم اگر گروهی به سینما بروید در یک بعد از ظهر کش دار و گرم جمعه صحنه های مملو از احساس فیلم خنده بر لبهایتان بنشاند و تفریح مبسوطی بکنید…
بعد تحریر: چقدر من این روزها اعتراف میکنم:)

7 comments
Comments feed for this article
می 4, 2008 روی 11:34 ق.ظ
Natalie
نيكي كريمي بيشتر احمق بود تا مادر يا عاشق! من كه يادم ميوفته باز هم حرص ميخورم!
می 4, 2008 روی 12:54 ب.ظ
غضنفر
آخه من اگه اسم سیروس الوند رو فیلم باشه که نمیرم ۱۵۰۰ تومن بدم بالاش. امیدوارم فقط شاهکار معرفی کردنهات مث سلیقه ات تو انتخاب فیلم ایرونی نباشه
می 4, 2008 روی 4:31 ب.ظ
soorena
منم درکش نمیکردم اصلا:) – بنده هم به میل و اراده خودم نرفتم سینما قربان
در مورد معرفی فیلم های شاهکار هم یه چیزی تو مایه های روانشناسیه باید اعتماد کنی وگرنه با گارد نمیتونی فیلم رو نگاه کنی:) اگر اینجوری هست بسم الله.
می 4, 2008 روی 6:23 ب.ظ
غضنفر
من نگفتم شما با میل و اراده خودت رفتی یا نرفتی. مهم اینه که با پول خودت نرفته باشی. اگه پولت رو کس دیگه حساب کرده من مشکلی ندارم. اما اگه هم بی میل رفتی و هم از کیسه ات رفته… فکر کنم نوبت بعد باید تجدید نظر کنی چون اون وقت میشی مث کسایی که هنوز میرن فیلم کیمیایی ببینن تا شاید این دفعه دیگه قیصر از آب در بیاد!!! میدونی که کیمیایی پدر موج نوی ایرانه و تو هم که شیفته موج نو!!! (میدونی که برای من علامت تعجب چیز مقدسیه؛ یه چیز تو مایه های دی برای شما!)
یادم نمیاد مقابل پیشنهادهای تو تا همین الان هم گارد نشون داده باشم. علی پشت و پناهت (در جواب بسم الله بود این!)
می 4, 2008 روی 6:58 ب.ظ
soorena
خب پولش رو من ندادم ولی وقتی فیلم تموم شد با کسی که بلیط ابتیاع کرده بود حساب کردیم اونم 2000 تومن:دی فکر کنم زیاد باهامون حساب کرده !تازه من همه تلاشم رو کردم که این فیلم رو نرم ببینم حتی حاضر بودم دوباره برم دایره زنگی ولی این فیلمر و نرم ولی خب دیگه آدم که همه چیزهای زندگیشون نمیتونه خودش تعیین کنه…این قضیه هم مثل انتخابات و باقی قضایا یه جورایی اش کشک خاله بود دیدم اگه زیاد اصرار کنم انگ روشنفکر نمایی و غرب زدگی میخورم در نتیجه تسلیم شدم:دی من فکر میکردم فقط یه سری روزنامه ها !!! براشون مقدسه:دی در ضمن دی نهو دو نقطه دی …این دو تا تومنی صنار باهم توفیر میکنن…گارد که نه ولی خب استقبال هم نشده حالا چون اصرار میکنی یه سری فیلم خش بهت معرفی میکنم:دی دست حق نگهدارت;-)
می 5, 2008 روی 5:29 ق.ظ
رضا
بابا زاغارت. بابا گیشه . بابا فیلم هنیدفارسی . بابا سینما برو. اون یکبار برای همیشه اش هم تازه چیزی نبود. وای به حال بقیه اش … اینکه آدم تا ته فیلم از سینما بیرون نیاد نکته مثبتی حساب نمیشه اصولا واسه فیلم . من فقط یک فیلم رو میخواستم تا حالا بیرون بیام وسطش که اونم نوستالژی تراکوفسکی بود بقیه فیلمهای زاغارت رو هم تا تهش دیدم
))))))
می 5, 2008 روی 12:48 ب.ظ
soorena
ببین رضا جان میدونم سخته ولی باید بپذیری که تو موجود زاغارتی هستی برادر من
)))))) بازم پای تارکوفسکی رو کشیدی وسط تا خون من بجوش بیاد:)) هی بهت گفتم بیشتر کتاب بخون بلکه نوستالژیا رو بتونی بفهمی به خرجت نرفت که نرفت:))