باد با سماجت از لای شیشه ماشین خودش را داد تو…آینه را میزان کردم روی صورتم… دست بردم بین موهایم … فکرهایم از بین انگشتانم سُر خورد , روی موهایم لغزید و در باد گم شد…
برگهها
Friends
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- لابیرنت من
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- مدیکال رجیسترار
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- یک پزشک
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پزشک 78
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آدت
- آذرخش
- آسمان مال منست
- ابر
- از دریچه ماه
- از سینما و دیگر وسوسهها
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دنیای آدمها
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
- A Canceric Soul
- فقط یک رز سرخ
- فارغ التحصیل
- قوز بالا غوز
- لبخند چشم تو
- من و بهار
- منم یه روز دکتر میشم!
- چراغ مهربانی
- و…یکی بود یکی نبود
- وقایع اتفاقیه
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کوچ
- کسی که مثل هیچکس نیست
- پیکاسو
- آگاه
- آبی خاکستری سیاه
- آداجیو
- اقامت در گرانش صفر
- باز بیاغاز
- باشو کوچولو
- دل نمک
- دیاری
- دختر اردیبهشتی
- دست نوشت
- روزگار ما*
- زندگی عشق و دیگر هیچ!
- شقایق دریای سرخ
- عکاسباشی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 89,418 hits

10 comments
Comments feed for this article
می 2, 2008 روی 9:21 ب.ظ
پدرام
سلام..
تيتر رو بكني “بر باد رفته” بهتره!..به تريپ روشنفكريتم بيشتر ميخوره!!..;)
می 2, 2008 روی 10:22 ب.ظ
78med
ایکاش باد میتونست خیلی از فکرها رو با خودش ببره
می 3, 2008 روی 5:28 ق.ظ
مهشاد
باد بد…نه! شاید هم خوب.
می 3, 2008 روی 6:16 ق.ظ
پرهام
قشنگ بود
می 3, 2008 روی 6:58 ق.ظ
soorena
این تیریپ روشنفکری دیگه چه صیغه ای بود! نه فکر نمیکنم خوب باشه باد فکر های آدم رو ببره:) ممنون پرهام:)
می 3, 2008 روی 7:14 ق.ظ
پدرام
صيغه مبالغه!..;)
می 3, 2008 روی 8:09 ق.ظ
ویولت
خیلی قشنگ حست رو بیان کردی دوست من “)
می 3, 2008 روی 4:11 ب.ظ
ریفلاکس
موهای متفکر!
می 3, 2008 روی 8:44 ب.ظ
Behnam
فکرات بالاخره بین انگشتات بود که روی موهات لغزید یا لای موهات بود که دست کشیدی لغزیدن و ریختن.. باید افکار سبکی هم بوده باشن که باد برده شون. همون بهتر که باد افکار سبک رو با خودش ببره تا جاشون فکرای سنگین تر و قشنگتر بشینن
وگرنه من رو چه به این غلظت فکر کردن!
خواستم همینجوری یه چیزی گفته باشم نگن لاله طرف
شاد و سلامت باشی دکی جان..
می 4, 2008 روی 7:42 ق.ظ
soorena
ممنون ویولت جان:) شاید هم نفکر مویی:دی بهنام امان از دست تو
))))) میفرماید بودن یا نبودن مساله اینست! اینم یه جواب دندان شکنD: