باید اعتراف کنم که بالاخره تسلیم شدم جناب آلن…با همه کله شقی ها مرغ یک پا دارد ها و یک دندگی های معروفم آخر سر دلم نرم شد…انقدر که حتی انگیزه پیدا کردم برای دیدن فیلمهای قدیمی ترتان با صدای بی تناسب اصغر افضلی که اصلا هم بوی روشنفکری نمیدهد…این فیلم آخرتان را دوست داشتم آقای عزیز حالا چقدرش بخاطر حضور مسحور کننده یواَن مک گری گور محبوبم بود و چقدرش به حضور جناب عالی پشت دوربین بر میگشت هنوز نمیتوانم قسم بخورم اما هر چه بود نتیجه به مذاقمان خوش آمد…این که شرایط آدمها را وا میدارد شناگر های قابلی شوند و خیلی دور تر از خودشان حرکت کنند ترسناک و هول انگیز است…باز هم جنایت و مکافات و اینبار آخرش را دوست داشتم …دلم نمیخواست قصه قابیل و هابیل تکرار شود راستش را بخواهید اینجور بیشتر به آینده بشر امیدوار شدم…خلاصه آقای آلن عزیز همین را بگویم که انقدر مشعوفم که حتی حاضرم اگر سر راه گذرم به پاریس و یا لندن افتاد خدمتتان برسم و قهوه ای آب پرتقالی چیزی با هم نوش جان کنیم…:)