تصمیم خودم را گرفته ام…مدتهاست…میخواهم کسی را استخدام کنم تا دست و پایم را به تخت زنجیر کند…و چند روزی حواسش به من باشد و هر از گاهی آب و نانی دستم بدهد تا از گرسنگی تلف نشوم…میدانم خوب میدانم چه اتفاقی می افتد… چند روزی درد میکشم چند روزی داد میزنم همه مصیبت های عالم سرم خراب میشود و در عوض پاکِ پاک میشوم …پاک و سبک مثل نوزادی تازه متولد شده…
عجب بلای خانمان سوزی است اعتیاد به اینترنت…

12 comments
Comments feed for this article
آوریل 23, 2008 در 4:59 ب.ظ
غضنفر
عجیبه ازت این حرفا! تو که دو هفته دو هفته ولایت بودی و از اینترنت دور و میدونی وقتی بر میگردی باز همون آش و همون کاسه ست. ضمنا با اجازه من همین الان داشتم مطلبی درباره به تخت بستن می نوشتم که فردا صبح پابلیش کنم؛ اینو دیدم و رنگم پرید. خوشبختانه البته مورد تو مورد ادیکشنه…
آوریل 23, 2008 در 5:06 ب.ظ
soorena
با اجازه یه نمه دخل و تصرف کردم برای مسائل امنیتی:دی اما خب این ادیکشن من وقتی عود میکنه که مدتی از مریض های نازنینم دور باشم…اونوقت مجبورم غم و غصه ام رو با زدن اینترنت توی رگ فراموش کنم:دی حالا چرا رنگت پرید:))
آوریل 23, 2008 در 5:20 ب.ظ
shaqayeq
آوریل 23, 2008 در 5:47 ب.ظ
غضنفر
فکر کردم مطلبم سرقت ادبی شده!!!
آوریل 23, 2008 در 7:52 ب.ظ
Natalie
ترك چرا داداش؟ عالمي داره
)
آوریل 24, 2008 در 3:52 ق.ظ
ارسلان
این رو خوب اومدین ، ما نیز شدیدا اعتیاد پیدا کردیم ؛ فکر کنم با دارو خوب بشه نه ؟ مثلا با قرص اینترنت
آوریل 24, 2008 در 4:24 ق.ظ
تازه وارد
دقیقا همین بلا را ما سر پسرمان که کلاس اول دبستان است آوردیم و گفتیم تا بعد از امتحانات حق نداره بره سراغ کامپیوتر!!!
آوریل 24, 2008 در 3:33 ب.ظ
soorena
آوریل 24, 2008 در 4:33 ب.ظ
مکین
هاه! زهی خیال باطل
آوریل 25, 2008 در 11:54 ق.ظ
soorena
از قدیم گفتن آرزو بر جوانان…D:
آوریل 27, 2008 در 6:02 ب.ظ
ریفلاکس
خییلی بده.برای همین من می ترسم لپ تاپ بخرم.میشه یه پاکت پی سی ابتیاع کنید.فکر کنم کار MMT را بکنه!
آوریل 27, 2008 در 9:48 ب.ظ
soorena