هر چقدر بادکنک سفید جعفر پناهی به دلم نشست دایره را دوست نداشتم. حتی بعد از دایره , شما که غریبه نیستید , دور این فیلمساز محبوب قدیمی را یک خط بزرگ کشیدم. نمیدانم چه چیزی ترغیبم کرد به دیدن آفساید دو سال بعد از ساختش , اما با کمال تعجب آفساید را دوست داشتم آنهم خیلی زیاد.شاید دلیل اصلیش بر گردد به نگاه انسانی و بی قضاوت پناهی در این فیلم که بدون جانبداری در باره یک موضوع تلخ اجتماعی حرف میزند و این همان نگاهِ مورد علاقه من است که در فیلمهای کیارستمی وجود دارد. نگاهی شیطنت آمیز و خوشبینانه به سخت ترین و مهلک ترین پدیده های زندگی. در این فیلم  پناهی به  موضوع جنجال بر انگیز سالهای اخیر میپردازد , حق زنان برای تماشای مسابقات فوتبال در ورزشگاه آزادی .

داستان در یک روز اتفاق می افتد. روز بازی ایران و بحرین برای ورود به جام جهانی 2006 آلمان. در ابتدای فیلم با پدری همراه میشویم که لابلای ازدحام اتوبوس های روانه ورزشگاه آزادی دنبال دخترش میگردد. دختری که با لباس مبدل به تماشای فوتبال آمده. بعد از آن همراه دختری میشویم که نمیدانیم همان دختر است یا نه. دختری که لباس پسرانه پوشیده و در اتوبوسی کنار پسرهای جوان جاخوش کرده است.هنگام ورود به ورزشگاه جنسیتش لو میرود و بازداشتش میکنند. با دختر میرویم به طبقه بالای ورزشگاه جایی که 4 دختر دیگر را نیز نگه داشته اند. مسوول این دختران خاطی سربازی آذری است با عقاید سفت و سختی در باب تفاوت های زن و مرد در حالیکه هیچ رحم و مروتی در نگاه سخت گیرانه اش نیست . نگرانی اصلیش اینست که دخترها پا به فرار بگذارند و اضافه خدمت بخورد. نگران گاو و گوسفند هایش است و نگران پدر و مادرش. سرباز دیگری که مشهدی است همراه یکی از دخترها میشود تا به دستشویی برود. به هر مصیبتی هست سرباز مشهدیِ باغیرت مانع از ورود مردان به دستشویی میشود تا دختر جوان راحت باشد. در نهایت دختر راهی پیدا میکند که از دست سرباز فرار کند.در این فاصله دختر دیگری به جمع دختران بازداشت شده اضافه میشود دختری با لباس نظامی و موهای تراشیده که  تنها اشتباهش این بوده که در جایگاه , بی آنکه بداند , جای بالاترین مقام نشسته و لو رفته است. جمع 6 نفره آنها با برگشتن دختر فراری تکمیل میشود. دلش به حال گاو و گوسفند های سرباز آذری سوخته و برگشته. اواخر بازی دختر ها را به همراه پسری سابقه دار سوار مینی بوس میکنند و به سمت منکرات راهی میشوند. در مسیر دقایق پایانی بازی در جریان است . سرباز آذری که کم کم موجود مهربان تری شده , همه تلاشش را به خرج میدهد تا صدای گزارشگر فوتبال از رادیوی فکستنی مینی بوس به خوبی شنیده شود. با پیروزی ایران و رفتنش به جام جهانی همه اهالی مینی بوس با جمعیت کوچه و خیابان همراه میشوند.

 

ساختار نیمه مستند فیلم شبیه کارهای کیارستمی است. نکته قابل توجه فیلم جسارت کارگردان برای حضورش در بازی ایران و بحرین است.خودش در مصاحبه ای میگوید :”از نابازیگران استفاده کردم از مکان ها و فضاهای واقعی تا تماشاگر احساس کند واقعا بازی ایران و بحرین در جریان است” .باز مانند کیارستمی پناهی حرفهایش را با دیالوگ هایی مستقیم از زبان کاراکترهایش میگوید. دیالوگ هایی که بین دختر سیگاری و سرباز آذری رد و بدل میشود شبیه دیالوگ های پسر کارگردان و زن روستایی در زندگی و دیگر هیچ است. دختر میشود نماینده موافقان حضور زنها و خود کارگردان و سرباز نماینده قانونگذار و مخالفان این حضور . علی رغم همه این رک گویی ها دیالوگ ها توی ذوق نمیزنند و خوب در بافت فیلم جفت و جور میشوند.دلچسب ترین قسمت داستان اما کلنجار رفتن دختران جوان و سرباز آذری برای متقاعد کردن همدیگر است .کلنجار هایی که وقتی به اوج میرسد که دختر فراری بخاطر گاو و گوسفند های سرباز بر میگردد.این روند پیش میرود تا جایی که در مینی بوس همه به توافقی مسالمت آمیز میرسند و در نهایت شادی ملی انگار همه فاصله ها را بر میدارد و سرود ای ایران روی تصویر آخر , پایان بندی خوش آیندی را برای فیلم رقم میزند.

جای تاسف است که فیلم اجازه اکران پیدا نکرد.بعید میدانم کسی این فیلم را ببیند و با تک تک آدمهایش همذات پنداری نکند.