<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: عامو</title>
	<atom:link href="http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/</link>
	<description>حکایت دلمشغولی های من</description>
	<lastBuildDate>Sun, 15 Nov 2009 13:02:25 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: soorena</title>
		<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/#comment-730</link>
		<dc:creator>soorena</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 19:34:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://simaab.wordpress.com/?p=260#comment-730</guid>
		<description>آره واقعا مجید جان:)) ولی عروس گلی که داره گیرش میوفته منظور همون تور یا دام خودمونه:)))))) راستی این عروس گل و اون آقای عزیز رو من  میشناسم:دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره واقعا مجید جان:)) ولی عروس گلی که داره گیرش میوفته منظور همون تور یا دام خودمونه:)))))) راستی این عروس گل و اون آقای عزیز رو من  میشناسم:دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مجید</title>
		<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/#comment-729</link>
		<dc:creator>مجید</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 17:49:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://simaab.wordpress.com/?p=260#comment-729</guid>
		<description>خوشا به حال اون آقای عزیز که همچین عروس گلی داره گیرش می افته !!!!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوشا به حال اون آقای عزیز که همچین عروس گلی داره گیرش می افته !!!!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: soorena</title>
		<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/#comment-728</link>
		<dc:creator>soorena</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 17:15:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://simaab.wordpress.com/?p=260#comment-728</guid>
		<description>بهنام جان شما لطف دارین اما فکر کنم معلومه چرا این سوال رو پرسیدم:) آشنا بودن مهم نبود مهم این بود که اگه میفهمیدم عموی رییس بیمارستانه اونجوری حواله اش نمیدادم به برادرزاده اش:)) یا یه جوری باهاش حرف میزدم که شما که خودتون در جریانین و بهتر از ما میدونین و ازین حرفا که شرمنده بشه:) اما این قضیه که گفتی درسته ولی بیشتر در مورد کارهای اداری صادقه به نظر من...در رشته ما حداقل توی بخشی مثل اورژانس آشنا و غریبه ایرانی و غیر ایرانی  و دوست و دشمن معنی نداره...شاید به نظر شعاری بیاد ولی حقیقت همینه چون زندگی آدمها شوخی بردار نیست و ما بعنوان پزشک مسولیت اخلاقی و قانونی و وجدانی داریم در برابر کارمون...و شاید یکی از قشنگ ترین جنبه های پزشکی همین نگاه بی قضاوتش به آدمها باشه:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهنام جان شما لطف دارین اما فکر کنم معلومه چرا این سوال رو پرسیدم:) آشنا بودن مهم نبود مهم این بود که اگه میفهمیدم عموی رییس بیمارستانه اونجوری حواله اش نمیدادم به برادرزاده اش:)) یا یه جوری باهاش حرف میزدم که شما که خودتون در جریانین و بهتر از ما میدونین و ازین حرفا که شرمنده بشه:) اما این قضیه که گفتی درسته ولی بیشتر در مورد کارهای اداری صادقه به نظر من&#8230;در رشته ما حداقل توی بخشی مثل اورژانس آشنا و غریبه ایرانی و غیر ایرانی  و دوست و دشمن معنی نداره&#8230;شاید به نظر شعاری بیاد ولی حقیقت همینه چون زندگی آدمها شوخی بردار نیست و ما بعنوان پزشک مسولیت اخلاقی و قانونی و وجدانی داریم در برابر کارمون&#8230;و شاید یکی از قشنگ ترین جنبه های پزشکی همین نگاه بی قضاوتش به آدمها باشه:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Behnam</title>
		<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/#comment-727</link>
		<dc:creator>Behnam</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 13:13:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://simaab.wordpress.com/?p=260#comment-727</guid>
		<description>دکتر جان سلام.. لابلای تمام این ماجرای بامزه ای که تعریف کردی یه چیزی خورد تو صورتم.. اونم جمله ی معروفیه که ما ایرانی ها عادت داریم وقتی متوجه می شیم ارباب رجوعمون آشنا درمیاد میگیم &quot;پس چرا زودتر نگفتی؟!&quot; خانم دکتر عزیز در مورد کار شما واقعاً فرقی میکرد مگه که اون آقای بد-خوش اخلاق عموی رئیس بیمارستان باشه یا نه؟ با شناختی که از جنابعالی پیدا کردم میتونم خودم جواب سوالم رو بدم و تقریباً مطمئنم که پاسخ &quot;نه فرقی نمی کرد&quot; هست. اما ذات پرسیدن این سوال جای فکر و تامل داره..

همیشه شاد باشی و ممنونم که میای سر میزنی..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دکتر جان سلام.. لابلای تمام این ماجرای بامزه ای که تعریف کردی یه چیزی خورد تو صورتم.. اونم جمله ی معروفیه که ما ایرانی ها عادت داریم وقتی متوجه می شیم ارباب رجوعمون آشنا درمیاد میگیم &#8220;پس چرا زودتر نگفتی؟!&#8221; خانم دکتر عزیز در مورد کار شما واقعاً فرقی میکرد مگه که اون آقای بد-خوش اخلاق عموی رئیس بیمارستان باشه یا نه؟ با شناختی که از جنابعالی پیدا کردم میتونم خودم جواب سوالم رو بدم و تقریباً مطمئنم که پاسخ &#8220;نه فرقی نمی کرد&#8221; هست. اما ذات پرسیدن این سوال جای فکر و تامل داره..</p>
<p>همیشه شاد باشی و ممنونم که میای سر میزنی..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: soorena</title>
		<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/#comment-723</link>
		<dc:creator>soorena</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 19:09:33 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://simaab.wordpress.com/?p=260#comment-723</guid>
		<description>اختیار دارین خانوم :دی  خب میدونی قطعا اون کلکسیون هزار آفرین و صد آفرین هم بی تاثیر نبوده ولی  دلیل مهمترش اینه که  عمیقا با مفهوم این عبارت آشنا هستم:)))))))) چون پاچه خواری توی کله پاچه ای اتفاق می افته و اما خاراندن پاچه مبحث علی حده  ایه:)) ممنون از اینهمه توجهت:دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اختیار دارین خانوم :دی  خب میدونی قطعا اون کلکسیون هزار آفرین و صد آفرین هم بی تاثیر نبوده ولی  دلیل مهمترش اینه که  عمیقا با مفهوم این عبارت آشنا هستم:)))))))) چون پاچه خواری توی کله پاچه ای اتفاق می افته و اما خاراندن پاچه مبحث علی حده  ایه:)) ممنون از اینهمه توجهت:دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مکین</title>
		<link>http://simaab.wordpress.com/2008/04/18/%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%88/#comment-722</link>
		<dc:creator>مکین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Apr 2008 18:34:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://simaab.wordpress.com/?p=260#comment-722</guid>
		<description>آقا، خانوم دکتر! خیلی بی‌ربطه ها شرمنده! ولی تو از معدود آدمایی هستی که &quot;پاچه‌خاری&quot; رو درست نوشتی و نه پاچه‌خواری! D: معلومه تو هم هی دیکته بیست می‌گرفتی هی خانوم معلم‌ت برات می‌نوشته &quot;هزار آفرین خانوم دکتر آینده&quot; ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا، خانوم دکتر! خیلی بی‌ربطه ها شرمنده! ولی تو از معدود آدمایی هستی که &#8220;پاچه‌خاری&#8221; رو درست نوشتی و نه پاچه‌خواری! D: معلومه تو هم هی دیکته بیست می‌گرفتی هی خانوم معلم‌ت برات می‌نوشته &#8220;هزار آفرین خانوم دکتر آینده&#8221; <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
