بی اعتماد شده ام به عشق های آتشین …به هیجان های سینوسی…به هر چه تکانه ای و غیر قابل پیش بینی است…پشت این سر و صدا ها گویی کودکی خوابیده که بی حساب عشق میورزد و بی محابا کج خلقی میکند…همانقدر که دوست داشتنی و خواستنی است سرسام آور است و خسته کننده…عشق را آرام بی ادعا و مهربان دوست دارم…در نگاه هایی که با هم تلاقی کنند و حال هم را بفهمند …در رفتار بالغانه و محتاط…در خنده های از ته دل…در بلوغ پختگی صبوری…در آرامش…
برگهها
Friends
- 14bedar
- A Canceric Soul
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- Solmaz 76’s Weblog
- فقط یک رز سرخ
- قوز بالا غوز
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه هفت شب
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- و…یکی بود یکی نبود
- یک پزشک
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پرش بلند
- پزشک 78
- Z factor
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آبی خاکستری سیاه
- آدت
- آذرخش
- آرامش درون
- آسمان مال منست
- ایرمان
- ابر
- از دریچه ماه
- باز بیاغاز
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دل نمک
- دنیای آدمها
- دیاری
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- ساقی نامه
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- زن نوشت
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- صفر مطلق
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 77,570 hits

5 comments
Comments feed for this article
فوریه 29, 2008 روی 7:14 ب.ظ
مریم مهتدی
خواهر جان مدتهاست که معتادِ این وبلاگ شدهام. و مدتهاست که مشتاقم اتفاقات ِ اورژانس اون بیمارستان کوچیک و دغدغههای دکترش رو بخونم. گفتم بالاخره بعد از این همه وقت، این مساله رو بگم که سر دلم نمونه و شما هم فکر نکنی ما اگر کامنت نمیگذاریم، یعنی که نمیخونیم! بعله خانم دکتر… اینجوریاس!
مارس 1, 2008 روی 11:59 ق.ظ
پدرام
و اینها که نوشتهای چهقدر دور اند و دست نیافتنی…
مارس 3, 2008 روی 4:51 ب.ظ
fasletaze
اگه از من مي پرسي حتي به اين نوعش هم نمي شه اطمينان كرد و اسوده دل سپرد. نمي دونم چه بر سر آدمها اومده
مارس 3, 2008 روی 6:59 ب.ظ
غضنفر
جواب اریک فروم به این عنوان نهایتا اینه که مهم این نیست که چطور و چقدر عاشقانه کسی رو دوست داشته باشیم. مهم اینه که چطور عاشق بمونیم و یاد بگیریم چگونه دوستتر داشته باشیم.
مارس 10, 2008 روی 4:48 ب.ظ
soorena
wow ممنون خانم مهتدی عزیز که بالاخره پیغام گذاشتید:)خوشحالم که به من سر میزنید:) پدرام عزیز شاید دور و دست نیافتنی باشند اما آرزو بر جوانان عیب نیست:) اصولا عشق ورزیدن یعنی خطر کردن فصل تازه عزیز…یاد یه دیالوگ خون بازی افتادم که میگفت عشق مثل یه گیاهه که مراقبت لازم داره غضنفر جان