کوله پشتی نو رو انداختم پشتم …یه جفت کفش کتونی یه مقنعه سرمه ای شلوار جین… وهندزفری موبایل رو هم گذاشتم توی گوشم…مثل بچه مدرسه ای ها بی خیال و فارغ از هر دغدغه راه افتادم توی خیابون…گیس سحر آمیز نامجو من رو میبره به شهر کوچیک خودم…اتاق رست…نیمه شب هایی که از دلهره مریض خوابم نمیبره این دست اون دست میشم و این صدا منو آروم میکنه…دریای خزر گردم خواهی تو اگر جونم…ای وای ای وای ای وااااای…با شیطنت نگاه میکنم دوروبرم رو و چه خوبه که جز نامجو و گیسش هیچ صدایی رو نمیشنوم…توی دنیای خودم با آهنگ هایی که یکی بعد دیگری میان و میرن قدم هام رو کوچیک وبزرگ میکنم….بی قید لبخند میزنم جست میزنم و با خودم ترانه رو زمزمه میکنم …چه کیفی داره بچه بودن…سرشار شدن از لذت های کوچیک و لحظه ای …کوله پشتی منومیبره به یه دنیای دیگه…کوله پشتی نو…
برگهها
Friends
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- لابیرنت من
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- مدیکال رجیسترار
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- یک پزشک
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پزشک 78
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آدت
- آذرخش
- آسمان مال منست
- ابر
- از دریچه ماه
- از سینما و دیگر وسوسهها
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دنیای آدمها
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
- A Canceric Soul
- فقط یک رز سرخ
- فارغ التحصیل
- قوز بالا غوز
- لبخند چشم تو
- من و بهار
- منم یه روز دکتر میشم!
- چراغ مهربانی
- و…یکی بود یکی نبود
- وقایع اتفاقیه
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کوچ
- کسی که مثل هیچکس نیست
- پیکاسو
- آگاه
- آبی خاکستری سیاه
- آداجیو
- اقامت در گرانش صفر
- باز بیاغاز
- باشو کوچولو
- دل نمک
- دیاری
- دختر اردیبهشتی
- دست نوشت
- روزگار ما*
- زندگی عشق و دیگر هیچ!
- شقایق دریای سرخ
- عکاسباشی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 90,111 hits

5 comments
Comments feed for this article
فوریه 28, 2008 روی 5:16 ب.ظ
رضا
خداییش کم پیش میاد سلیقه هنری من و تو یکی در بیاد ولی این گیس لامصب رو بدجوری هستم:)))))
فوریه 28, 2008 روی 7:15 ب.ظ
parsi
عاليه
فوریه 29, 2008 روی 12:07 ق.ظ
ارسلان
یاد این شعر سهراب افتادم :
ظهر تابستان است
سایه ها میدانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست
آری
تا شقایق هست
زندگی باید کرد
فوریه 29, 2008 روی 10:11 ق.ظ
soorena
آره بد مصب بد چیزیه رضا:))))))))))) مرسی دختر پارسی:* چه یاد آوری خوشایندی ممنون ارسلان:)
فوریه 29, 2008 روی 7:59 ب.ظ
چندگانه
هوووووم، چقدر این کارت آشناست. چقدر من این دختر رو می شناسم.