یه اتند نازنین باسواد پوستولوژیست داشتیم که هر وقت ازمن سر راند ها یا توی کلاس اسلاید معروفش درس میپرسید و من طبق معمول چرت و پرت جواب میدادم بجای اینکه بترسم و بلرزم و سرم رو بندازم پایین نیشم تا بناگوش باز میشد و از خنده مجبور میشدم چشمام رو بدوزم به کفشام…امروز بعد دوسال دوباره رفتم پیشش…یه آدم شوخ بانمک که خودش اصلا نمیخنده وقتی شوخی میکنه…

آقای دکتر من خیلی پوستم خراب شده از وقتی رفتم طرح…ذره بینش رو در میاره و نگاه میکنه…من در همون حال ادامه میدم فکر کنم بیشتر آکنه باشه…میگه آکنه که چه عرض کنم پر چاله چوله و لک و خاله :) و من باز هر هر نمیتونم نخندم…ادامه میدم بخاطر خشکی آب و هوای اون منطقه و استرس کشیک ها اینجوری شدم…عجب کشیک هایی بوده بابا جان…خب برو رزیدنتی رادیولوژی آزمایشگاهی چیزی بخون…باز از خنده نمیتونم دهنم رو جمع کنم میگم آخه مشکل اینه که من کشیک های اینجوری رو دوست دارم:دی

راستی موهام هم به نظرم خیلی ریزش داره…باز ذره بینش رو بر میداره و میگه خب تقریبا یکی در میون شده:))))))) …زیر چشمام هم بنظرم چین و چروک افتاده…البته وقتی میخندم خیلی بیشتر میشه…با ذره بین نگاه میکنه و میگه آره 4 تا این ور داری 5 تا اون ور و اضافه میکنه خب نمیتونی که نخندی!…بعد میگه خب هر رشته ای دوست داری برو بخون بابا جان فقط وقتی تموم شد بیا من چین و چروک ها رو درستش کنم:))))))))

خیلی دلم براش تنگ شده بود خیلی:)