یه خانوم مسن بود با یه سری بخیه های منگنه ای روی پاش…اومده بود تا این بخیه ها رو بکشه…بیکار بودم رفتم بالای سرش تا هم قوت قلبی باشه برای اون خانوم نحیف هم برای پرستاری که اولین بارش بود داشت همچین بخیه هایی میکشید…کارش رو که شروع کرد اون خانوم نحیف دادش رفت آسمون…من دستش رو گرفتم توی دستم و سعی کردم باهاش حرف بزنم تا حواسش پرت بشه…خب مادر جون چند سالته؟…ماشالله اصلا بهت نمیاد…چند تا بچه داری؟….ماشالله خدا حفظشون…اسماشون چیه……چند سالشونه؟ ….چند تاشون ازدواج کردن…همینطور ناله میکرد و جواب منو میداد تا رسیدیم به اینکه دو تا نوه کوچیک داشت که نه میرفتن مدرسه نه سن ازدواجشون بود نه دانشگاه و من یه لحظه مکث کردم تا ببینم دیگه چی رو میتونم به چی ربط بدم تا این دوسه تا بخیه آخری هم بگذره…توی مکث کوتاهی که کردم گفت شما دکترا همتون میخواین سر آدم رو گرم کنید… شیراز هم که رفتم همینطور درد کشیدم و دکتره هی باهام حرف زد مادر جون!…ظاهرا از روش نخ نما شده ای استفاده کرده بودم و خودم خبر نداشتم:) بخیه های سری اول تموم شد و هنوز یه تعداد زیادی بخیه مونده بود…که از ظاهرش میشد حدس زد خیلی درد خواهد داشت…گفتم یه ذره دراز بکش و خستگی در کن…با خودم گفتم نخیر بدون sedation نمیشه…توی استیشن که اومدم داشتم بلند بلند با خودم فکر میکردم…خب شیاف محبوبم دیکلوفناک رو که جرات نمیکنم بهش بدم یه وقت میوفته روی خونریزی معده…آمپول ترامادول هم که خیلی براش زیاده…پس چی کارش کنم …که یه دفعه بهیارمون بدادم رسید…با همون لحن بی تعارفش گفت تزریقی نده یه وقت جاش آبسه میکنه خوراکی بهش بده…استامینوفنی چیزی…و من عین ارشمیدس یه دفعه یه لامپ توی سرم روشن شد… استامینوفن بله استامینوفن…چرا خودم به ذهنم نرسید که استامینوفن هم بینوا مسکنیه برای خودش…دو تا استامینوفن بهش دادم و گفتم نیم ساعتی دراز بکشه…مطب شلوغ شد …شاید یک ساعتی سر گرم مریض های سرپایی شدم و وقتی از مطب اومدم بیرون دیدم اثری از آثار اون خانوم مسن نیست…سراغش رو که گرفتم گفتن خیلی وقته رفته…گفتم پس اصلا سر و صداش نیومد چرا…پرستار جوونمون گفت آخه اصلا درد نداشت!…باورم نمیشد که انقدر تاثیر مثبت آنالژزیک داشته باشه استامینوفن…حالا نمیدونم اثر خود استامینوفن بود یا اثر پلاسبو هرچی بود که باعث شد پروسه به خیر و خوشی تموم بشه…لبخندی از طیب خاطر صورتم رو پر کرد … تو دلم گفتم دمت گرم استامنیوفن دمت گرم:)
برگهها
Friends
- 14bedar
- A Canceric Soul
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- Solmaz 76’s Weblog
- فقط یک رز سرخ
- قوز بالا غوز
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه هفت شب
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- و…یکی بود یکی نبود
- یک پزشک
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پرش بلند
- پزشک 78
- Z factor
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آبی خاکستری سیاه
- آدت
- آذرخش
- آرامش درون
- آسمان مال منست
- ایرمان
- ابر
- از دریچه ماه
- باز بیاغاز
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دل نمک
- دنیای آدمها
- دیاری
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- ساقی نامه
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- زن نوشت
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- صفر مطلق
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 77,570 hits

3 comments
Comments feed for this article
فوریه 24, 2008 روی 4:18 ب.ظ
ریفلاکس
خب اینجوریه دیگه.یه مقدار که بی ادعا باشی،دیگه کسی به حساب نمیاردت! ولی بنده ی خدا(!) یه وقتایی خیلی آچار فرانسه س.
فوریه 24, 2008 روی 5:37 ب.ظ
علیرضا
بسته به موردش داره ولی ملتی که با پرومتازین و دیازپام هم سدیت نمیشن را چطور میشه با استامینوفن بیحس کرد.
فوریه 24, 2008 روی 6:12 ب.ظ
soorena
فسیر جالبی بود ریفلاکس جان:) علیرضای عزیز این خانم قضیه اش فرق میکرد:)