
nine lives جناب رودریگو گارسیا را خیلی دوست داشتم…گرچه فقط برای رفع کنجکاوی دیدن فیلمی از پسر مارکز به تماشایش نشستم اما نتیجه این کنجکاوی دور از انتظار و فوق العاده دلچسب بود…فیلم بیشتر شبیه مجموعه داستانی پیوسته بود با بازی های عالی صحنه های 15 دقیقه ای بدون کات و تم های داستانی با محوریت یک زن که تلفیقی بود از حس های حسرت پشیمانی غم نفرت و خشم…بیشتر از همه سه اپیزود اول را دوست داشتم…ساندرای زندانی با چهره ای آرام که بی تاب دیدن دخترش است و خرابی گوشی تلفن اتاق ملاقات بهانه ای میشود برای بیرون ریختن خشمی که با صبوری فرو خورده بود…دیانا با شکم برآمده در برخوردی اتفاقی با عاشق قدیمی در فروشگاه و از همه تکان دهنده تر هالی و پدر خوانده اش و بغض چندین و چند ساله اشک ها و حسرت ها…رودریگو گارسیا 9 پنجره باز میکند به نه زندگی به چندین ارتباط و پیچ و خم هایش…و نگاه او به زن ها و دغدغه هایشان بسیار ملموس و زنانه است…
![]()
![]()


2 comments
Comments feed for this article
فوریه 14, 2008 روی 11:04 ب.ظ
مکین
چند وقته که میخوام این فیلمو ببینم هی فدای فیلم و کتابهای دیگه میشه، دیگه مجبووور شدم ببینمش!
فوریه 15, 2008 روی 11:08 ق.ظ
سورنا
به نظرم پشیمون نمیشی مکین جان