nine lives  جناب رودریگو گارسیا را خیلی دوست داشتم…گرچه فقط برای رفع کنجکاوی دیدن فیلمی از پسر مارکز به تماشایش نشستم اما نتیجه این کنجکاوی دور از انتظار و فوق العاده دلچسب بود…فیلم بیشتر شبیه مجموعه داستانی پیوسته بود با بازی های عالی صحنه های 15 دقیقه ای بدون کات و تم های داستانی با محوریت یک زن  که تلفیقی بود از حس های حسرت پشیمانی غم نفرت و خشم…بیشتر از همه سه اپیزود اول را دوست داشتم…ساندرای زندانی با چهره ای آرام که بی تاب دیدن دخترش است و خرابی گوشی تلفن اتاق ملاقات بهانه ای میشود برای بیرون ریختن خشمی که با صبوری فرو خورده بود…دیانا با شکم برآمده در برخوردی اتفاقی با عاشق قدیمی در فروشگاه و از همه تکان دهنده تر هالی و پدر خوانده اش و بغض چندین و چند ساله اشک ها و حسرت ها…رودریگو گارسیا 9 پنجره باز میکند به نه زندگی به چندین ارتباط و پیچ و خم هایش…و نگاه او به زن ها و دغدغه هایشان بسیار ملموس و زنانه است…