سراب یعنی همین…که ته مانده رمقی که در وجودت مانده را خرج کنی به امید رسیدن به آب …جسم خسته را امر کنی به رفتنی ممتد زیر هرم آفتاب فرسنگها ماهها و روزها شاید… به امید رسیدن… و برسی …به جایی که وقتی دستت را دراز میکنی نصیبت نه آب گوارا که خاک تفته است…
برگهها
Friends
- Datum of Freedom
- Miss Anonymous
- monomania
- Natalie
- persian medlog
- لابیرنت من
- من و MS
- من و خودم
- من و سکوت و صبوری…
- میعاد در سپیده دم
- ماه و ماهی
- ماهی کوچک
- مدیکال رجیسترار
- نم نم
- چندگانه
- نیمیم ز آب و گل
- نگاره های یک نگارنده…
- چپریات
- ناتور
- هدیه لحظه ها
- هروله
- یک پزشک
- کتابلاگ
- پرنده مسافر
- پزشک 78
- آهنگ دشت آبی
- آواز در باران
- آینه
- آدت
- آذرخش
- آسمان مال منست
- ابر
- از دریچه ماه
- از سینما و دیگر وسوسهها
- بازتاب عشق
- باغچه
- برگی از دفترچه ایام
- جوراب پاره و انگشت آزاد
- خنده هاتون از ته دل و…
- خود یافته
- خودنوشته های سرگردانی
- خیزران
- دنیای آدمها
- دخترم غزل
- درخت کوچک
- رونوشت:پسر
- ریفلاکس
- رادیوسیتی
- رازقی
- زندگی سگی
- سفرنامه دور دنیا
- شهسوار
- شب نوشته
- شعرواره
- صد درد
- عکاسباشی
Learn and Live
نوشته های پیشین
نوشته های پراکنده
هنر برتر از گوهر آمد پدید!
وبگردی های من
- A Man Called Old Fashion
- Agrandissement
- Alibi
- Hermes Marana Junior
- spotlight
- لحظه
- مینیمال ها و طرح ها
- میرزا پیکوفسکی
- مسیح علی نژاد
- چگونه وال شكار كنيم؟
- هفت و نیم
- همشهری کاوه
- هرمس مارانا
- ورطه
- کولی ها کنار آتش
- گرینگوی پير
- آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند
- ئه سرین
- الیزه
- بابونه
- توکای مقدس
- حرفه خبرنگار
- خواب زمستانی
- خوابگرد
- خورشید خانوم
- سام جوانروح
- ساتیار امامی
- شب بود , ماه پشت ابر بود…
- صفحه سیزده
- عکاسان قزوین
خانه قبلی
خدا خیرتان بدهد!
دوستان قدیمی
- A Canceric Soul
- فقط یک رز سرخ
- فارغ التحصیل
- قوز بالا غوز
- لبخند چشم تو
- من و بهار
- منم یه روز دکتر میشم!
- چراغ مهربانی
- و…یکی بود یکی نبود
- وقایع اتفاقیه
- یادداشت های یک فیلمساز جوان
- کوچ
- کسی که مثل هیچکس نیست
- پیکاسو
- آگاه
- آبی خاکستری سیاه
- آداجیو
- اقامت در گرانش صفر
- باز بیاغاز
- باشو کوچولو
- دل نمک
- دیاری
- دختر اردیبهشتی
- دست نوشت
- روزگار ما*
- زندگی عشق و دیگر هیچ!
- شقایق دریای سرخ
- عکاسباشی
در ستایش عشق
بایگانی
برترین مطالب
a
Blog Stats
- 89,418 hits

6 comments
Comments feed for this article
فوریه 14, 2008 روی 2:12 ب.ظ
ارسلان
سلام دکتر
به نظر من سراب یعنی نور امید در اوج ناامیدی و آخرین تلاش قبل از تسلیم ! یعنی چیزی که قبل از تسلیم شدن باعث بشه تمام نیروی خودت رو جمع کنی و تلاش کنی که برسی و نجات پیدا کنی .
فوریه 14, 2008 روی 6:42 ب.ظ
محمد جواد شکری
بنظرم سراب وجود نداره!!!!!!! شما دکتری؟؟؟
فوریه 14, 2008 روی 7:08 ب.ظ
soorena
ارسلان جان اینم تفسیریه:) اما من فکر میکنم سراب یعنی امید واهی یعنی چیزی که وجود نداره حالا بعضی ها با همین امید واهی کلی هم خوش هستن که خوشا بحالشون:) چقدر جالب جناب شکری:) بله چطور مگه؟;-)
فوریه 14, 2008 روی 11:56 ب.ظ
امیر ارسلان
خوب در بعضی مواقع تنها راه رسوندن یک کشتی در اوج بحران به ساحل ایجاد یک سراب هست برای اینکه نور امید رو روشن کنه البته منظورم استفاده ی ابزاری از سراب هست ، به نظر من در هر شرایطی باید از ابزار های در دسترس استفاده ی لازم رو ببریم ، سراب هم میتونه در عین کاذب بودن تبدیل به ابزاری مفید بشه ، اما در مورد اون افرادی که گفتید خوب این ها هم این مدلی زندگی میکنن و با این دیدگاه ! شاید هم نظریه اونها درست باشه ! اینطور فکر نمی کنید ؟
فوریه 15, 2008 روی 11:06 ق.ظ
soorena
شاید درست باشه ارسلان در مورد همون کشتی بحران زده عنقریب به گل نشسته:) اما در موارد انسانی یعنی منظورم اینه که وقتی بخوای مصالح کشتی و غیره رو بذاری کنار و در مورد خود انسانها حرف بزنی قضیه فرق میکنه…امید خیلی خوبه ولی امیدی که بی اساس باشه نتیجه اش میشه اینکه یه وقفت نگاه کنی به پشت سرت و احساس غبن کنی انگار عمرت رو از دست دادی:) کسایی که با امید واهی زندگی کنن به نظر من دارن خودشون رو فریب میدن که شاید هم یه عمر همینطور زندگی کنن و هیچ وقت نفهمن…
فوریه 15, 2008 روی 12:47 ب.ظ
امیر ارسلان
سلام مجدد ، با شما موافقم ، نظر شما زمانی که بخواهیم از دیدگاه انسانی و حقیقی به زندگی نگاه کنیم کاملا صادق و صحیحه و به قول معروف حرف حق هم که جواب نداره
. اما باید پذیرفت که بوجود آمدن یا بوجود آوردن سراب هم بی دلیل نبوده و قطعا میشه اون رو در طول زندگی به کار گرفت نه در عرض اون .