سراب یعنی همین…که ته مانده رمقی که در وجودت مانده را خرج کنی به امید رسیدن به آب …جسم خسته را امر کنی به رفتنی ممتد زیر هرم آفتاب  فرسنگها ماهها و روزها شاید… به امید رسیدن… و برسی …به جایی که وقتی دستت را دراز میکنی نصیبت نه آب گوارا که خاک تفته است…