نه که تو خوب نباشی ها خیلی هم خوبی بی نظیری فقط با اون آدم ذهنی که برای خودم ساختم یه ذره فرق میکنی…اون آدمی که من ساختم خب بذار ببینم آره یه ذره قدش بلند تراز توه …یعنی اگه درست بخوام بگم حدودا این هواست و اندامش یه کوچولو متناسب تره…یه چیزی تو مایه های مالنا…نمیدونم دیدی اون فیلمه رو یا نه …آره میگفتم واما چشماش چشماش آبیه… ازین آبی هایی که به سرمه ای میزنن نه اینهایی که مث دو تا تیکه یخ وارفته ان ها…اگه بخوام دقیق تر توصیفش کنم باید بگم وقتی میخنده گوشه لبش چال میوفته چشماش برق میزنه و وقتی راه میره یه مقداری پاهاش رو به داخل متمایل میکنه … اما از ظاهرش که بگذریم خیلی اجتماعیه عاشق سفره خیلی خوش برخورده تحصیل کرده است و کتاب خدایا تنها کسیه که وقتی شعر های رمانتیک میخونه چشماش پر اشک میشه….یه چیز دیگه ای که یادم رفت بگم اینه که خیلی در محافل درست و حسابی رفت و آمد  داره و خب یه مساله مهم تر اینکه من رو عاشقانه دوست داره و عشقش رو خیلی خوب بروز میده…وقتی راه میریم با هم دستای منو مغرورانه میگیره توی دستاش و توی چشمام با قشنگ ترین و دلربا ترین نگاه ها خیره میشه و اگه بخت یارمون باشه بی محابا بوسه ای نثارم میکنه…میدونم خودم هم میدونم خیلی کم احتمال داره با این آدمی که ساختم برخورد کنم…خیلی خوب میشد اگه سعی میکردی یه ذره شبیه اون آدمی بشی که پس ذهنم ساختم…مثلا ورزش کنی تا لاغر بشی لنز آبی بذاری کفش پاشنه بلند بپوشی و تمرین کنی وقتی میخندی گوشه لبت چال بیوفته و شعر بخونی و رفت و آمدت رو با آدمهای مهم بیشتر کنی…میدونم سختته عزیزم اما بخاطر من این کارها رو بکن…بخاطر علاقه ای که بینمون هست برای اینکه بتونم بیشتردوستت داشته باشم…باشه عزیزم… *

*به یاد عزیز نسین و داستان عروس چه شکلی باشه و ترجمه خوب رضا همراه