حکایت من و هفت خوانی ام به ارادت من به آقای اسلامی برمیگردد…کسی که اولین بار نقدهای متفاوت و تخصصی اش در مجله فیلم برای من در آن سالها در بین نقدها یا بهتر است بگویم نوشته های جانبدارانه و سلیقه ای مجله فیلمی ها مث رسیدن به آب بود در بر بیابان…مجله هفت اما دغدغه های هنری مجید اسلامیست در معنای عامش…سلیقه اش را هنوز هم دوست دارم و نقد هایی اگر بنویسد با علاقه میخوانم…اما در این شماره آذر ماه مصاحبه مجید اسلامی و کیومرث مرادی را میخواندم با حسن فتحی…در مقایسه ای بین میوه ممنوع – با اصرار به حذف ه -و مدار صفر درجه…حقیقتش نه میوه ممنوع را دقیق و کامل دیده م نه مدار صفر درجه را و شاید صلاحیت نظر دادن نداشته باشم اما با همان قسمت هایی که دنبال کردم , میوه ممنوع به نظرم کار موفق تری بود تا مدار صفر درجه…موافق نیستم با آقای اسلامی و مرادی در این مورد..از موسیقی فوق العاده تیتراژ مدار که بگذریم مدار صفر درجه با آن دیالوگ های ثقیل و سنگینش و قتل های سریالی تحمیلی مورد علاقه جناب فتحی در مقابل داستان ساده و خوب پرداخته شده عشق پیرمرد عابد به دختر جوان کم می آورد…اغراقی که در مدار صفر درجه بود _گرچه سبک نوشته های فتحی است بیشتر و شاید امضای او در این قتلها و نماهای پر زرق و برق است_به نظرم توی ذوق میزد…میوه ممنوع حتی با همان پایان بندی تحمیلی و شخصیت های بی خاصیت و مثبتی مثل مصطفی و غزاله خیلی دلچسب تر و یکدست تر از مدار صفر درجه از آب در آمده بود …
در قسمت آخر آن نزاع قیصروار در تخت جمشید – بماند که چقدر حرص خوردم که در این ترق و توروق ها چه بر سر آن ستون های بی پناه می آید- بیشتر به فیلم فارسی و فیلم هندی شبیه بود تا پایان بندی چنین سریال پر طمطراقی…در مقابل صحنه پایان بندی دلچسب و دلنشین از آب در آمده بود…به ثمر رسیدن عشقی قدیمی در زمستان که زمستان عمر آن دو هم بود و گریم و البته فضاسازی های خوب – گرچه در مقابل هزار دستان باز هم توی ذوق میزد – همه نکات مثبت مدار صفر درجه بود…یک چیز دیگر هم بگویم که عقده نشود صحنه بیمارستان و مرگ مادر سارا و وراپامیلی که پزشک تجویز کرد و تغییر دادن سرم یک سوم به دو سوم! که باز هم بماند برای دل پر درد خودمان:))…با همه این اوصاف سبک پلیسی جنایی عاشقانه سریال های آقای فتحی گرچه مخصوص بخودش است و اغراق آمیز باز هم جذاب است و در این قحط الرجال , دلنشین… حداقلش اینست که وقتی کسی دوسال وقت صرف ساخت سریالی تلویزیونی میکند و شعور مخاطب را دست کم نمیگیرد نتیجه ایده آل هم که نباشد خوشایند است…اما راستش هر چه فکر کردم نفهمیدم جناب اسلامی که چرا مدار صفر درجه آری و میوه ممنوع نه…

2 comments
Comments feed for this article
دسامبر 17, 2007 روی 2:38 ب.ظ
نگارنده
راجع به حسن فتحي فقط مي دونم كه از بقيه ي كارگردان هايي كه با اعتماد به نفس براي اين رسانه ي مثلا جمعي!! فيلم مي سازند هم باسوادتره هم موفق تر…:) لااقل ميشه به فيلم هاش به عنوان هابي هم كه شده نگاه كرد!! بقيه كه خدا داند!
دسامبر 17, 2007 روی 11:47 ب.ظ
78med
البته
فکر کنم قیاس این دو مجموعه چندان هم درست نباشه….چون هرکدوم تم و ملزومات جداگانه ای داشتند….یک سریال تاریخی با یک سریال نیمه خانوادگی-نیمه عرفانی-نیمه عاشقانه !!! مثل میوه ممنوعه خیلی فرق داره….
هرچند اشکالاتی که به مدار صفر درجه گرفتید رو من هم قبول دارم