مثه یه شبح
زیر یه سقف
دارم میچرخم,
من مدام
به همه جاهایی که قراره بی تو زندگی کنم
سر میزنم.*
*دری لولا شده به فراموشی :مجموعه شعر ریچارد براتیگان- ترجمه یگانه وصالی-نشر چشمه
نوامبر 24, 2007 in در حال و هوای عشق
مثه یه شبح
زیر یه سقف
دارم میچرخم,
من مدام
به همه جاهایی که قراره بی تو زندگی کنم
سر میزنم.*
*دری لولا شده به فراموشی :مجموعه شعر ریچارد براتیگان- ترجمه یگانه وصالی-نشر چشمه

7 comments
Comments feed for this article
نوامبر 24, 2007 روی 6:13 ب.ظ
mahshad
قربونت برم… امشب از اون شباس که عجیب دلم گرفته… از اون شبایی که غمگینی و نمی دونی چرا… بی دلیل بی دلیل… دیدن دونه های سرد بارون روی برگای زرد حیاط و اون خش خش دوست داشتنی دیوانه م می کنه… باز بارانت منو برد به یه عالمی… اشک حلقه زد تو چشمام… شاید بارون بتونه زشت ترین خیابونی که تا حالا شناختی و دوستش دارم رو خیلی دلچسب بکنه… پریشب دقیقا زیر بارون مشغول انقلاب گردی بودم… اون مغازه های پرنور و یه عالمه کتاب زیر بارون چقدر می تونه دوست داشتنی باشه… یادمه پارسال که داشتم آرشیوتو می خوندم گفته بودی من بر خلاف خیلی ها دوست دارم زیر چتر بارونو ببینم… نمی دونم حالا رسیدی به این موضوع که قدم زدن زیر بارون چه حالی می تونه به آدم بده… آدمو به کجاها می تونه ببره… شبت بخیر!:)
نوامبر 25, 2007 روی 12:04 ب.ظ
پرهام
i’m a ghost
نوامبر 25, 2007 روی 1:20 ب.ظ
فواد.ف.خ
سلام.
کلبه ای ساخته ام شبیه به همین قصری که شما مدت هاست دارید!
کلی خوشحال میشم اگر سر بزنید.
به شرط حوصله و فرصت البته.
آرزوی موفقیت.
نوامبر 25, 2007 روی 1:48 ب.ظ
dx
بجه ها
من فهمیدم
این خانوم مث من بد تو کفه
نوامبر 25, 2007 روی 6:09 ب.ظ
ماکان
سلام دوست قدیمی! خیلی زیبا بود! ریچاردبراتیگان مجموعه سعر دیگه ای هم داره که تو ایران چاپ شده باشه؟؟
نوامبر 26, 2007 روی 3:17 ب.ظ
parsi
salam :*
نوامبر 26, 2007 روی 9:00 ب.ظ
soorena
مهشاد جان تو هم با نوشتن حس و حالت من رو بردی به یه روز پاییزی بارونی…ممنون:*…زیر بارون خیلی میچسبه ولی تماشا کردنش هم حتی از زیر چتر که مث یه سر پناهه یه وقتا خیلی کیف میده…سلام ماکان جان…من اطلاعی ندارم این کتاب رو هم یه دوست بهم معرفی کرده:) سلام به روی ماهت دختر پارسی عزیزم…چطوری؟:*