سی وی ام را که جمع و جور میکنم انگار آینه گرفته باشم مقابل خودم ,همه چیز را واضح میبینم…عیب و حسن را با هم…ازین شاخه به آن شاخه پریدن هایم هم حتی درش پیداست…دکتری که در قسمت علایقش همه چیز پیدا میشود…حتی یک فوق دیپلم آی تی که از دانشگاه علمی کاربردی گرفته ! و رویش نمیشود جایی عنوانش کند…یا همین وبلاگ نویسی اش وسینما و عکاسی …اما از همه مهمتر یک ویژگی است که پشت همه کارها پیداست… یک منِ امیدوارِ خوش بین که باور دارد دنیا میتواند جای بهتری باشد … و خب این همان چیزی است که یک کار وقت گیر و حوصله سربری مثل نوشتن سی وی را هیجان انگیزو لذت بخش میکند. حداقل برای من:))
راستش را بخواهید تازه دارم یک ور بقولی تابلوی وجودم را میبینم که هیچ وقت متوجه اش نشده بودم…انقدر که همیشه با من بوده …و آن ویژگی اینست که من موجودی هستم که مدام دورو برش را ارزیابی میکند و حسن و عیب ها را میبیند . وقتی به ایراد ها و کاستی ها رسید, مخصوصا آنجایی که پای آدمها وسط می آید و کیفیت زندگیشان ,غم عالم به دلش مینشیند…مدتی که گذشت و خوب غصه شان را خورد میرسد به مرحله پذیرش و سعی میکند قضیه را تجزیه تحلیل و ریشه یابی کند و دوره میافتد به دنبال یافتن یک راه حل مناسب …و اغلب هم راه حل های خوبی به ذهنش میرسد:) و اگر بتواند از این مرحله هم فراتر میرود و سعی میکند پیه همه چیز را به تنش بمالد و راه حلش را به عمل بنشاند…و خب دروغ چرا اینطوری که به خودم نگاه میکنم میبینم چه برخورد پویا و جالب انگیزناکی با مسائل دارم:))
خلاصه که این بزرگترین نکته ایست که از بالا و پایین کردن هزار باره سی وی ام بدست آورده ام…سی وی ای که میخواهد فوق فوقش در دو سه صفحه من را به آدمهایی معرفی کند که نه من را و نه دغدغه هایم را میشناسند و همین که ایرانیم خودش یک پوینت منفی بزرگ است احتمالا….
اما از من میشنوید سی وی آدمیزاد چیز هیجان انگیزی میتواند باشد اگر بخواهی که خودت را درش ببینی آنهم با دید تحسین آمیز:)